umboes

[ایالات متحده]/ˈʌm.bəʊz/
[بریتانیا]/ˈʌm.boʊz/

ترجمه

n. تزئینات برجسته روی سپر؛ لب یا نوک صدف؛ برآمدگی غشاء تمپان

عبارات و ترکیب‌ها

umboes of light

هاله های نور

umboes in nature

هاله در طبیعت

umbones of shells

هاله های صدف

umboes of mushrooms

هاله قارچ‌ها

umboes of trees

هاله درختان

umboes in biology

هاله در زیست شناسی

umboes and shapes

هاله و شکل ها

umboes of flowers

هاله گل ها

umboes of clouds

هاله ابرها

umboes in art

هاله در هنر

جملات نمونه

the umboes of the mushroom are often overlooked.

برآمدگی‌های قارچ اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

she examined the umboes closely for any signs of disease.

او برآمدگی‌ها را به دقت برای هرگونه علائم بیماری بررسی کرد.

in botany, umboes can indicate the age of the fungus.

در گیاه‌شناسی، برآمدگی‌ها می‌توانند نشان‌دهنده سن قارچ باشند.

he pointed out the umboes during the nature walk.

او در طول پیاده‌روی در طبیعت به برآمدگی‌ها اشاره کرد.

understanding umboes is essential for mycology students.

درک برآمدگی‌ها برای دانشجویان قارچ‌شناسی ضروری است.

the umboes vary in shape depending on the species.

شکل برآمدگی‌ها بسته به گونه متفاوت است.

she took a photo of the umboes for her research.

او برای تحقیقات خود از برآمدگی‌ها عکس گرفت.

the umboes can be a key feature in identifying mushrooms.

برآمدگی‌ها می‌توانند یک ویژگی کلیدی در شناسایی قارچ‌ها باشند.

he collected samples of umboes for further analysis.

او نمونه‌هایی از برآمدگی‌ها برای تجزیه و تحلیل بیشتر جمع‌آوری کرد.

different umboes can tell you a lot about the environment.

برآمدگی‌های مختلف می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد محیط زیست به شما بدهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید