speed bumps
گودالها
bump in
برخورد ناگهانی
bump up
افزایش دادن
bump along
برخورد در طول مسیر
bump off
از جا انداختن
bump into
برخورد کردن
bump out
بیرون زدن
bump start
شروع با ضربه
bump ahead
گودال در پیش رو
bump back
برگشت ضربه
the road is full of bumps.
جاده پر از دست انداز است.
she felt a few bumps on her skin.
او چند برآمدگی روی پوستش احساس کرد.
he hit a few bumps along the way.
او در طول مسیر با چند دست انداز برخورد کرد.
they experienced some bumps during the project.
آنها در طول پروژه با مشکلاتی مواجه شدند.
we need to smooth out the bumps in our plan.
ما باید دست اندازهای برنامه خود را از بین ببریم.
the car went over the bumps smoothly.
ماشین به راحتی از روی دست اندازها عبور کرد.
life has its ups and bumps.
زندگی بالا و پایین و دست انداز دارد.
she learned to embrace the bumps in her journey.
او یاد گرفت که دست اندازهای سفر خود را بپذیرد.
he noticed some bumps on the surface.
او متوجه برخی برآمدگی ها روی سطح شد.
there were bumps in the road that slowed us down.
دست اندازهایی در جاده وجود داشت که ما را کند کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید