bumps

[ایالات متحده]/bʌmps/
[بریتانیا]/bʌmps/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصادف‌ها; توده‌ها; تصادف‌های جزئی خودرو; برآمدگی‌ها
v. به زمین انداختن; به هم خوردن; در هم فشردن

عبارات و ترکیب‌ها

speed bumps

گودال‌ها

bump in

برخورد ناگهانی

bump up

افزایش دادن

bump along

برخورد در طول مسیر

bump off

از جا انداختن

bump into

برخورد کردن

bump out

بیرون زدن

bump start

شروع با ضربه

bump ahead

گودال در پیش رو

bump back

برگشت ضربه

جملات نمونه

the road is full of bumps.

جاده پر از دست انداز است.

she felt a few bumps on her skin.

او چند برآمدگی روی پوستش احساس کرد.

he hit a few bumps along the way.

او در طول مسیر با چند دست انداز برخورد کرد.

they experienced some bumps during the project.

آنها در طول پروژه با مشکلاتی مواجه شدند.

we need to smooth out the bumps in our plan.

ما باید دست اندازهای برنامه خود را از بین ببریم.

the car went over the bumps smoothly.

ماشین به راحتی از روی دست اندازها عبور کرد.

life has its ups and bumps.

زندگی بالا و پایین و دست انداز دارد.

she learned to embrace the bumps in her journey.

او یاد گرفت که دست اندازهای سفر خود را بپذیرد.

he noticed some bumps on the surface.

او متوجه برخی برآمدگی ها روی سطح شد.

there were bumps in the road that slowed us down.

دست اندازهایی در جاده وجود داشت که ما را کند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید