umbrians

[ایالات متحده]/ˈʌmbriən/
[بریتانیا]/ˈʌmbriən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به اومبریا، منطقه‌ای در ایتالیا مرکزی
n. فردی از اومبریا

عبارات و ترکیب‌ها

umbrian cuisine

آشپزی اومبری

umbrian landscape

مناظر اومبری

umbrian wines

شراب‌های اومبری

umbrian hills

تپه‌های اومبری

umbrian art

هنر اومبری

umbrian festivals

جشنواره‌های اومبری

umbrian olive oil

روغن زیتون اومبری

umbrian heritage

میراث اومبری

umbrian towns

شهرهای اومبری

umbrian culture

فرهنگ اومبری

جملات نمونه

the umbrian countryside is breathtaking in the spring.

طبیعت اومبری در بهار نفس‌گیر است.

she bought a beautiful umbrian pottery vase.

او یک گلدان سفالی اومبری زیبا خرید.

we enjoyed a delightful umbrian wine during dinner.

ما از یک شراب اومبری دلپذیر در هنگام شام لذت بردیم.

he took an umbrian cooking class to learn traditional recipes.

او برای یادگیری دستورالعمل‌های سنتی در یک کلاس آشپزی اومبری شرکت کرد.

they visited an umbrian festival celebrating local culture.

آنها از یک جشنواره اومبری که فرهنگ محلی را جشن می‌گرفت بازدید کردند.

umbrian hills are famous for their olive groves.

تپه‌های اومبری به خاطر باغ‌های زیتون خود مشهور هستند.

the umbrian landscape inspired many famous artists.

مناظر اومبری الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان مشهور بود.

she dreams of owning an umbrian villa one day.

او رویای داشتن یک ویلای اومبری را یک روز دارد.

umbrian truffles are considered a delicacy.

قارچ‌های اومبری به عنوان یک غذای خاص در نظر گرفته می‌شوند.

he wrote a book about his travels in umbrian regions.

او کتابی در مورد سفر خود در مناطق اومبری نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید