unaccountably

[ایالات متحده]/ˌʌnə'kauntəbli/
[بریتانیا]/ˌ ʌnəˈkaʊntəblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نمی‌توان توضیح داد یا حساب کرد؛ بدون دلیل واضح

جملات نمونه

She was unaccountably irritated.

او به طرز غیرقابل توضیحی تحریک شده بود.

Unaccountably, he kept silent.

به طرز غیرقابل توضیحی، او سکوت کرد.

She felt unaccountably nervous before the job interview.

او قبل از مصاحبه شغلی به طرز غیرقابل توضیحی مضطرب احساس کرد.

He was unaccountably absent from the meeting.

او به طرز غیرقابل توضیحی در غیاب جلسه بود.

The cat unaccountably disappeared from the house.

گربه به طرز غیرقابل توضیحی از خانه ناپدید شد.

The team's performance unaccountably declined in the second half.

عملکرد تیم به طرز غیرقابل توضیحی در نیمه دوم کاهش یافت.

She unaccountably forgot her own birthday this year.

او امسال به طرز غیرقابل توضیحی تولد خود را فراموش کرد.

The car broke down unaccountably in the middle of the highway.

ماشین به طرز غیرقابل توضیحی در وسط بزرگراه از کار افتاد.

His mood shifted unaccountably after receiving the news.

حالت او پس از دریافت خبر به طرز غیرقابل توضیحی تغییر کرد.

The painting's value increased unaccountably after the artist's death.

ارزش نقاشی پس از مرگ هنرمند به طرز غیرقابل توضیحی افزایش یافت.

She unaccountably burst into tears upon hearing the song.

او پس از شنیدن آهنگ به طرز غیرقابل توضیحی شروع به گریه کرد.

The book's popularity grew unaccountably despite mixed reviews.

محبوبیت کتاب با وجود نظرات ترکیبی به طرز غیرقابل توضیحی افزایش یافت.

نمونه‌های واقعی

“Sit down, Harry, ” he said, and Harry sat, feeling unaccountably nervous.

«بنشین، هری،» او گفت و هری نشست، احساس ناراحتی غیرقابل توضیحی کرد.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Nothing was discovered, however, except that, unaccountably, the right hand of the skeleton was gone.

با این حال، هیچ چیز کشف نشد، جز اینکه، به طرز غیرقابل توضیحی، دست راست اسکلت رفته بود.

منبع: Seven-angled Tower (Part 2)

He would not this time fall into the error of blustering, which he had caught so unaccountably from Lilia.

او این بار نمی‌خواست در اشتباه غر زدن بیفتد، که آن را به طرز غیرقابل توضیحی از لیلییا گرفته بود.

منبع: The places where angels dare not tread.

Still, she felt the more, for this incident, how unaccountably silent and impenetrable the house had become.

با این حال، او بیشتر احساس کرد که برای این حادثه، خانه چقدر غیرقابل توضیحاً ساکت و غیرقابل نفوذ شده است.

منبع: Seven-angled Tower (Part 2)

A tram roared by in the dark, and Lucy felt unaccountably sad, though she had long since dried her eyes.

یک ترام در تاریکی غرش کرد و لوسی احساس غیرقابل توضیحی از غم کرد، اگرچه مدت‌ها پیش چشمانش را خشک کرده بود.

منبع: The Room with a View (Part 1)

The procedure for holding up of press releases dates back to before the era of open government, and I unaccountably omitted to rescind it.

روش نگهداری اطلاعیه‌ها به دوران پیش از حکومت باز می‌گردد و من به طرز غیرقابل توضیحی از لغو آن چشم پوشی کردم.

منبع: Yes, Minister Season 1

Yet those who approached Dorothea, though prejudiced against her by this alarming hearsay, found that she had a charm unaccountably reconcilable with it.

با این وجود، کسانی که به سمت دوروتیا رفتند، اگرچه به دلیل این شایعات نگران کننده نسبت به او تعصب داشتند، دریافتند که او دارای جذابیت غیرقابل توضیحی است که با آن قابل تطابق است.

منبع: Middlemarch (Part One)

It was some time before I succeeded in cutting an armful, having, somehow, unaccountably lost the power of wielding the axe with any manner of precision.

مدتی طول کشید تا بتوانم یک دسته چوب را برش بزنم، زیرا به نحوی، به طرز غیرقابل توضیحی، توانایی استفاده از تبر را با هر درجه ای از دقت از دست داده بودم.

منبع: Twelve Years a Slave

She had expected Mrs. Rachel up; she had known that the sight of Matthew jaunting off so unaccountably would be too much for her neighbor's curiosity.

او انتظار داشت که خانم رچل سر برسد؛ او می‌دانست که دیدن متیو که به طرز غیرقابل توضیحی دور می‌شد، برای کنجکاوی همسایه‌اش زیاد خواهد بود.

منبع: Anne of Green Gables (Original Version)

In short, I behaved myself so unaccountably, that they were all of the captain's opinion when he first saw me, and concluded I had lost my wits.

به طور خلاصه، من به گونه ای رفتار کردم که به طرز غیرقابل توضیحی، همه آنها با نظر کاپیتان بودند وقتی او اولین بار مرا دید و نتیجه گرفت که من عقل خود را از دست داده ام.

منبع: Gulliver's Travels (Original Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید