explainably

[ایالات متحده]/[ekˈspleɪnəbli]/
[بریتانیا]/[ekˈspleɪnəbli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که قابل توضیح باشد؛ قابل درک؛ به نحوی که امکان توضیح یا درک فراهم شود.

عبارات و ترکیب‌ها

explainably so

به طور قابل توضیح

explainably clear

به طور قابل توضیح واضح

explainably simple

به طور قابل توضیح ساده

explainably well

به طور قابل توضیح خوب

explainably true

به طور قابل توضیح درست

explainably obvious

به طور قابل توضیح آشکار

explainably detailed

به طور قابل توضیح دقیق

explainably logical

به طور قابل توضیح منطقی

explainably accurate

به طور قابل توضیح دقیق

explainably concise

به طور قابل توضیح مختصر

جملات نمونه

the ai model performed explainably, allowing us to understand its decision-making process.

مدل هوش مصنوعی به صورت قابل توضیحی عمل کرد و به ما این امکان را داد تا فرآیند تصمیم‌گیری آن را درک کنیم.

we need an algorithm that provides explainably accurate results, not just black box predictions.

ما به یک الگوریتم نیاز داریم که نتایج به طور قابل توضیحی دقیق ارائه دهد، نه فقط پیش‌بینی‌های جعبه سیاه.

the new system offers explainably fair outcomes, addressing concerns about bias in the data.

سیستم جدید نتایج منصفانه به صورت قابل توضیحی ارائه می‌دهد و نگرانی‌ها در مورد سوگیری در داده‌ها را برطرف می‌کند.

the doctor could explainably diagnose the patient's condition based on the test results.

پزشک می‌توانست با توجه به نتایج آزمایش، وضعیت بیمار را به صورت قابل توضیحی تشخیص دهد.

the software's explainably transparent design fostered trust among the users.

طراحی شفاف و قابل توضیح نرم‌افزار باعث ایجاد اعتماد در بین کاربران شد.

the judge sought an explainably just resolution to the complex legal case.

قاضی به دنبال یک راه حل عادلانه و قابل توضیح برای پرونده حقوقی پیچیده بود.

the marketing campaign was explainably successful due to targeted advertising and compelling content.

کمپین بازاریابی به دلیل تبلیغات هدفمند و محتوای جذاب، به طور قابل توضیحی موفقیت‌آمیز بود.

the teacher used explainably clear examples to illustrate the complex scientific concept.

معلم از مثال‌های واضح و قابل توضیح برای نشان دادن مفهوم علمی پیچیده استفاده کرد.

the company's explainably sustainable practices attracted environmentally conscious customers.

روش‌های پایدار و قابل توضیح شرکت، مشتریان آگاه به محیط زیست را جذب کرد.

the research findings were explainably significant, contributing to a deeper understanding of the phenomenon.

یافته‌های تحقیقاتی به طور قابل توضیحی مهم بودند و به درک عمیق‌تر پدیده کمک کردند.

the manager could explainably justify the budget allocation to the finance team.

مدیر می‌توانست تخصیص بودجه را به طور قابل توضیحی برای تیم مالی توجیه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید