unbred animals
حیوانات غیر پرورش یافته
unbred species
گونههای غیر پرورش یافته
unbred stock
گله غیر پرورش یافته
unbred lines
خطوط غیر پرورش یافته
unbred cattle
گاو غیر پرورش یافته
unbred dogs
سگ غیر پرورش یافته
unbred horses
اسب غیر پرورش یافته
unbred plants
گیاهان غیر پرورش یافته
unbred livestock
دام غیر پرورش یافته
unbred varieties
گونههای غیر پرورش یافته
the unbred horses roamed freely in the pasture.
اسبهای غیرپرورششده آزادانه در مراتع سرگردانی میکردند.
many unbred animals are often taken to shelters.
بسیاری از حیوانات غیرپرورششده اغلب به سرپناهگاهها برده میشوند.
unbred cats can be more difficult to manage.
گربههای غیرپرورششده میتوانند مدیریت آنها دشوارتر باشد.
she decided to adopt an unbred puppy from the rescue.
او تصمیم گرفت یک توله سگ غیرپرورششده را از مرکز نجات به فرزندی بگیرد.
the unbred livestock were kept separate from the others.
دامهای غیرپرورششده از سایرین جدا نگهداری میشدند.
unbred animals are often healthier than bred ones.
حیوانات غیرپرورششده اغلب سالمتر از حیوانات پرورشی هستند.
she volunteers at a shelter for unbred pets.
او به عنوان داوطلب در یک سرپناهگاه برای حیوانات خانگی غیرپرورششده فعالیت میکند.
the unbred population of dogs is increasing in urban areas.
جمعیت سگهای غیرپرورششده در مناطق شهری در حال افزایش است.
they are working to control the unbred cat population.
آنها در تلاش برای کنترل جمعیت گربههای غیرپرورششده هستند.
unbred animals often require special attention and care.
حیوانات غیرپرورششده اغلب به توجه و مراقبت ویژه نیاز دارند.
unbred animals
حیوانات غیر پرورش یافته
unbred species
گونههای غیر پرورش یافته
unbred stock
گله غیر پرورش یافته
unbred lines
خطوط غیر پرورش یافته
unbred cattle
گاو غیر پرورش یافته
unbred dogs
سگ غیر پرورش یافته
unbred horses
اسب غیر پرورش یافته
unbred plants
گیاهان غیر پرورش یافته
unbred livestock
دام غیر پرورش یافته
unbred varieties
گونههای غیر پرورش یافته
the unbred horses roamed freely in the pasture.
اسبهای غیرپرورششده آزادانه در مراتع سرگردانی میکردند.
many unbred animals are often taken to shelters.
بسیاری از حیوانات غیرپرورششده اغلب به سرپناهگاهها برده میشوند.
unbred cats can be more difficult to manage.
گربههای غیرپرورششده میتوانند مدیریت آنها دشوارتر باشد.
she decided to adopt an unbred puppy from the rescue.
او تصمیم گرفت یک توله سگ غیرپرورششده را از مرکز نجات به فرزندی بگیرد.
the unbred livestock were kept separate from the others.
دامهای غیرپرورششده از سایرین جدا نگهداری میشدند.
unbred animals are often healthier than bred ones.
حیوانات غیرپرورششده اغلب سالمتر از حیوانات پرورشی هستند.
she volunteers at a shelter for unbred pets.
او به عنوان داوطلب در یک سرپناهگاه برای حیوانات خانگی غیرپرورششده فعالیت میکند.
the unbred population of dogs is increasing in urban areas.
جمعیت سگهای غیرپرورششده در مناطق شهری در حال افزایش است.
they are working to control the unbred cat population.
آنها در تلاش برای کنترل جمعیت گربههای غیرپرورششده هستند.
unbred animals often require special attention and care.
حیوانات غیرپرورششده اغلب به توجه و مراقبت ویژه نیاز دارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید