unchastity

[ایالات متحده]/ʌnˈtʃæs.ti.ti/
[بریتانیا]/ʌnˈtʃæs.ti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ناپاکی؛ عدم پاکدامنی؛ فحشا یا فساد؛ عدم خلوص یا فضیلت

عبارات و ترکیب‌ها

unchastity laws

قوانین بی‌حرمتی

unchastity theme

موضوع بی‌حرمتی

unchastity accusations

اتهامات بی‌حرمتی

unchastity charges

اتهامات بی‌حرمتی

unchastity behavior

رفتار بی‌حرمتی

unchastity beliefs

اعتقادات بی‌حرمتی

unchastity stigma

ننگ بی‌حرمتی

unchastity debate

بحث درباره بی‌حرمتی

unchastity issues

مشکلات بی‌حرمتی

unchastity narratives

داستان‌های بی‌حرمتی

جملات نمونه

her unchastity led to scandal in the community.

ناكامي او منجر به رسوایی در جامعه شد.

he was judged harshly for his unchastity.

او به شدت به خاطر بی‌عفتي‌اش مورد قضاوت قرار گرفت.

the novel explores themes of unchastity and redemption.

این رمان مضامین بی‌عفتي و رستگاري را بررسی می‌کند.

many cultures have strict views on unchastity.

فرهنگ‌های بسیاری دیدگاه‌های سختگیرانه‌ای در مورد بی‌عفتي دارند.

unchastity was often punished in ancient societies.

بی‌عفتي اغلب در جوامع باستانی مجازات می‌شد.

she faced accusations of unchastity during the trial.

او در طول محاکمه با اتهامات بی‌عفتي روبرو شد.

unchastity can lead to social ostracism.

بی‌عفتي می‌تواند منجر به طرد اجتماعی شود.

his unchastity was a topic of gossip among peers.

بی‌عفتي او موضوع غیبت در بین همسالانش بود.

she wrote a book about the consequences of unchastity.

او کتابی در مورد عواقب بی‌عفتي نوشت.

the concept of unchastity varies across different cultures.

مفهوم بی‌عفتي در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید