uncombed

[ایالات متحده]/'ʌn'kəumd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موهای نامرتب به دلیل شانه نکردن

جملات نمونه

My mother said that I could not leave the house with uncombed hair.

مادرم گفت که نمی‌توانم با موهای نامشانه از خانه بیرون بروم.

He was unwashed, uncombed, with his clothes half buttoned.

او حمام نکرده، موها را شانه نکرده بود، لباس‌هایش هم نیمی دکمه شده بود.

her hair was uncombed and messy

موهای او نامشانه و نامرتب بود.

he walked out of the house with uncombed hair

او با موهای نامشانه از خانه بیرون رفت.

the uncombed dog's fur was matted

پوش موی سگ نامشانه گره خورده بود.

she preferred the uncombed look for a casual day

او ظاهر نامرتب را برای یک روز غیررسمی ترجیح می‌داد.

the uncombed hair added to his rugged appearance

موهای نامشانه به ظاهر زمخت او اضافه می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید