undersized clothing
لباسهای کوچک
At school I was fairly skinny and undersized.
در مدرسه من نسبتاً لاغر و کوچک بودم.
A margay cat balances on a seemingly undersized tree branch on Barro Colorado Island.
یک گربه مارگای روی شاخه درخت به ظاهر کوچک در جزیره بارو کلرادو تعادل برقرار میکند.
He wore an undersized jacket to the party.
او یک ژاکت خیلی کوچک به مهمانی پوشید.
The undersized basketball team still managed to win the game.
تیم بسکتبال کوچک با این حال موفق شد بازی را ببرد.
She bought an undersized shirt by accident.
او به طور تصادفی یک پیراهن خیلی کوچک خرید.
The undersized backpack couldn't fit all of his books.
کوله پشتی خیلی کوچک نمیتوانست همه کتابهایش را در خود جای دهد.
The undersized soccer player was incredibly fast on the field.
بازیکن فوتبال خیلی کوچک در زمین فوق العاده سریع بود.
The undersized desk looked out of place in the spacious office.
میز خیلی کوچک در دفتر بزرگ، نامناسب به نظر میرسید.
The undersized gloves were too tight for her hands.
دستکشهای خیلی کوچک برای دستهایش خیلی تنگ بودند.
He found it difficult to maneuver the undersized car on the narrow road.
او رانندگی با ماشین خیلی کوچک در جاده باریک را دشوار یافت.
The undersized portion of food left him feeling hungry.
سهم خیلی کوچک غذا باعث شد او احساس گرسنگی کند.
She regretted buying the undersized shoes online.
او خرید آنلاین کفشهای خیلی کوچک را پشیمان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید