underweight

[ایالات متحده]/ʌndə'weɪt/
[بریتانیا]/ˌʌndɚ'wet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وزن زیر متوسط
n. وزن ناکافی

جملات نمونه

the company is still underweight in Japan.

شرکت همچنان در ژاپن کمتر از حد مورد انتظار است.

The underweight child has begun to fill out after regular exercises.

کودک لاغر وزن پس از ورزش منظم شروع به پر شدن کرده است.

She is underweight and needs to gain some pounds.

او لاغر وزن است و نیاز دارد کمی وزن اضافه کند.

Being underweight can have negative impacts on your health.

لاغر بودن می تواند تأثیرات منفی بر سلامتی شما داشته باشد.

The doctor suggested that she may be underweight for her height.

پزشک پیشنهاد کرد که ممکن است قد او لاغر وزن باشد.

Some people struggle to gain weight and remain underweight.

برخی از افراد برای افزایش وزن تلاش می کنند و لاغر وزن باقی می مانند.

Underweight individuals may be at risk for certain health conditions.

افراد لاغر وزن ممکن است در معرض خطر ابتلا به برخی شرایط پزشکی باشند.

It's important to address the underlying causes of being underweight.

مهم است که علل زمینه‌ای لاغر بودن را برطرف کرد.

Eating a balanced diet can help prevent becoming underweight.

تغذیه متعادل می‌تواند از لاغر شدن جلوگیری کند.

Regular exercise can help build muscle mass for underweight individuals.

ورزش منظم می‌تواند به افزایش توده عضلانی در افراد لاغر وزن کمک کند.

Some medical conditions can contribute to being underweight.

برخی شرایط پزشکی می توانند به لاغر وزن شدن کمک کنند.

Consulting a healthcare professional is recommended for those who are underweight.

مشورت با یک متخصص مراقبت‌های بهداشتی برای کسانی که لاغر وزن هستند توصیه می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید