undesert

[ایالات متحده]/ˌʌndɪˈzɜːt/
[بریتانیا]/ˌʌndɪˈzɜːrt/

ترجمه

adj.ناشایسته

عبارات و ترکیب‌ها

of his undesert

از عدم لیاقت او

in undesert

در عدم استحقاق

confess one's undesert

به عدم لیاقت خود اعتراف کردن

acknowledge one's undesert

عدم لیاقت خود را پذیرفتن

recognize his undesert

عدم لیاقت او را درک کردن

feel one's undesert

عدم لیاقت خود را احساس کردن

greatly in undesert

به شدت در عدم استحقاق

in a state of undesert

در حالت عدم استحقاق

mere undesert

صرفاً عدم لیاقت

acknowledged his undesert

او عدم لیاقت خود را پذیرفت

جملات نمونه

he received the award contrary to his undesert.

او برخلاف استحقاق ناچیزش جایزه را دریافت کرد.

the mercy shown to him was of his own undesert.

رحمتی که به او نشان داده شد از ناحیه بی‌استحقاقی خودش بود.

despite his great undesert, she showed him kindness.

با وجود بی‌استحقاقی فراوانش، او مهربانی را به او نشان داد.

thy undesert shall not prevent divine grace.

بی‌استحقاقی تو مانع لطف الهی نخواهد شد.

the punishment exceeded his actual undesert.

مجازات از بی‌استحقاقی واقعی او فراتر رفت.

by his undesert alone, he could not claim merit.

فقط به خاطر بی‌استحقاقی‌اش، او نمی‌توانست ادعای شایستگی کند.

the favor came to him of mere undesert.

لطف فقط به دلیل بی‌استحقاقی به او رسید.

his undesert was evident to all who knew him.

بی‌استحقاقی او برای همه کسانی که او را می‌شناختند آشکار بود.

this honor was bestowed upon his undesert.

این افتخار به بی‌استحقاقی او داده شد.

without any merit or undesert, he succeeded.

بدون هیچ شایستگی یا بی‌استحقاقی، او موفق شد.

the king's undesert spared him from harsher judgment.

بی‌استحقاقی پادشاه او را از قضاوت سخت‌تر نجات داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید