of his undesert
از عدم لیاقت او
in undesert
در عدم استحقاق
confess one's undesert
به عدم لیاقت خود اعتراف کردن
acknowledge one's undesert
عدم لیاقت خود را پذیرفتن
recognize his undesert
عدم لیاقت او را درک کردن
feel one's undesert
عدم لیاقت خود را احساس کردن
greatly in undesert
به شدت در عدم استحقاق
in a state of undesert
در حالت عدم استحقاق
mere undesert
صرفاً عدم لیاقت
acknowledged his undesert
او عدم لیاقت خود را پذیرفت
he received the award contrary to his undesert.
او برخلاف استحقاق ناچیزش جایزه را دریافت کرد.
the mercy shown to him was of his own undesert.
رحمتی که به او نشان داده شد از ناحیه بیاستحقاقی خودش بود.
despite his great undesert, she showed him kindness.
با وجود بیاستحقاقی فراوانش، او مهربانی را به او نشان داد.
thy undesert shall not prevent divine grace.
بیاستحقاقی تو مانع لطف الهی نخواهد شد.
the punishment exceeded his actual undesert.
مجازات از بیاستحقاقی واقعی او فراتر رفت.
by his undesert alone, he could not claim merit.
فقط به خاطر بیاستحقاقیاش، او نمیتوانست ادعای شایستگی کند.
the favor came to him of mere undesert.
لطف فقط به دلیل بیاستحقاقی به او رسید.
his undesert was evident to all who knew him.
بیاستحقاقی او برای همه کسانی که او را میشناختند آشکار بود.
this honor was bestowed upon his undesert.
این افتخار به بیاستحقاقی او داده شد.
without any merit or undesert, he succeeded.
بدون هیچ شایستگی یا بیاستحقاقی، او موفق شد.
the king's undesert spared him from harsher judgment.
بیاستحقاقی پادشاه او را از قضاوت سختتر نجات داد.
of his undesert
از عدم لیاقت او
in undesert
در عدم استحقاق
confess one's undesert
به عدم لیاقت خود اعتراف کردن
acknowledge one's undesert
عدم لیاقت خود را پذیرفتن
recognize his undesert
عدم لیاقت او را درک کردن
feel one's undesert
عدم لیاقت خود را احساس کردن
greatly in undesert
به شدت در عدم استحقاق
in a state of undesert
در حالت عدم استحقاق
mere undesert
صرفاً عدم لیاقت
acknowledged his undesert
او عدم لیاقت خود را پذیرفت
he received the award contrary to his undesert.
او برخلاف استحقاق ناچیزش جایزه را دریافت کرد.
the mercy shown to him was of his own undesert.
رحمتی که به او نشان داده شد از ناحیه بیاستحقاقی خودش بود.
despite his great undesert, she showed him kindness.
با وجود بیاستحقاقی فراوانش، او مهربانی را به او نشان داد.
thy undesert shall not prevent divine grace.
بیاستحقاقی تو مانع لطف الهی نخواهد شد.
the punishment exceeded his actual undesert.
مجازات از بیاستحقاقی واقعی او فراتر رفت.
by his undesert alone, he could not claim merit.
فقط به خاطر بیاستحقاقیاش، او نمیتوانست ادعای شایستگی کند.
the favor came to him of mere undesert.
لطف فقط به دلیل بیاستحقاقی به او رسید.
his undesert was evident to all who knew him.
بیاستحقاقی او برای همه کسانی که او را میشناختند آشکار بود.
this honor was bestowed upon his undesert.
این افتخار به بیاستحقاقی او داده شد.
without any merit or undesert, he succeeded.
بدون هیچ شایستگی یا بیاستحقاقی، او موفق شد.
the king's undesert spared him from harsher judgment.
بیاستحقاقی پادشاه او را از قضاوت سختتر نجات داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید