undisciplines

[ایالات متحده]/ʌnˈdɪsɪplɪnz/
[بریتانیا]/ʌnˈdɪsəplɪnz/

ترجمه

n. کمبود آموزش یا انضباط

عبارات و ترکیب‌ها

undisciplines behavior

رفتار بی‌نظم

undisciplines actions

اقدامات بی‌نظم

undisciplines youth

جوانان بی‌نظم

undisciplines students

دانشجویان بی‌نظم

undisciplines habits

عادت‌های بی‌نظم

undisciplines mind

ذهن بی‌نظم

undisciplines life

زندگی بی‌نظم

undisciplines thoughts

افکار بی‌نظم

undisciplines approach

رویکرد بی‌نظم

undisciplines practices

روش‌های بی‌نظم

جملات نمونه

his undisciplines in study led to poor grades.

عدم انضباط او در مطالعه منجر به نمرات پایین شد.

she often faces challenges due to her undisciplines.

او اغلب به دلیل عدم انضباط خود با چالش ها روبرو می شود.

undisciplines can hinder personal growth.

عدم انضباط می تواند رشد شخصی را مختل کند.

parents worry about their children's undisciplines.

والدین نگران عدم انضباط فرزندان خود هستند.

his undisciplines in time management affected his work.

عدم انضباط او در مدیریت زمان بر کارش تأثیر گذاشت.

she recognized her undisciplines and decided to change.

او عدم انضباط خود را تشخیص داد و تصمیم گرفت تغییر کند.

undisciplines in training can lead to injuries.

عدم انضباط در آموزش می تواند منجر به آسیب شود.

he was reprimanded for his undisciplines at work.

او به دلیل عدم انضباط در محل کار مورد توبیخ قرار گرفت.

undisciplines can affect team dynamics.

عدم انضباط می تواند بر پویایی گروه تأثیر بگذارد.

she tried to overcome her undisciplines through self-discipline.

او سعی کرد از طریق خود انضباط بر عدم انضباط خود غلبه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید