undoable

[ایالات متحده]/ʌnˈduːəbl/
[بریتانیا]/ʌnˈduːəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انجام نشدنی; غیرممکن برای تحقق

عبارات و ترکیب‌ها

undoable task

وظیفه قابل لغو

undoable action

اقدام قابل لغو

undoable decision

تصمیم قابل لغو

undoable change

تغییر قابل لغو

undoable process

فرآیند قابل لغو

undoable mistake

اشتباه قابل لغو

undoable move

حرکت قابل لغو

undoable edit

ویرایش قابل لغو

undoable operation

عملیات قابل لغو

جملات نمونه

the task seemed undoable under the tight deadline.

انجام این کار در ظل مهلت زمانی محدود غیرممکن به نظر می‌رسید.

many considered the project undoable due to its complexity.

بسیاری از افراد به دلیل پیچیدگی آن، پروژه را غیرقابل انجام می‌دانستند.

she felt the challenge was undoable without proper resources.

او احساس می‌کرد بدون منابع مناسب، این چالش غیرقابل انجام است.

they proved the critics wrong by making the undoable happen.

آنها با انجام آنچه غیرممکن به نظر می‌رسید، منتقدان را متناقض کردند.

his plan was seen as undoable by most of his colleagues.

برنامه او توسط اکثر همکارانش غیرقابل انجام تلقی می‌شد.

despite the obstacles, she refused to believe it was undoable.

با وجود موانع، او از پذیرش این باور که غیرممکن است، امتناع کرد.

they attempted what many thought was undoable.

آنها تلاش کردند تا کاری را انجام دهند که بسیاری غیرممکن می‌دانستند.

finding a solution seemed undoable at first glance.

پیدا کردن راه‌حل در نگاه اول غیرممکن به نظر می‌رسید.

his attitude made the situation feel even more undoable.

حرف و عمل او باعث شد اوضاع و شرایط حتی بیشتر غیرقابل انجام به نظر برسد.

turning the idea into reality felt undoable without support.

تبدیل ایده به واقعیت بدون حمایت غیرممکن به نظر می‌رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید