unfestive

[ایالات متحده]/ʌnˈfɛstɪv/
[بریتانیا]/ʌnˈfɛstɪv/

ترجمه

adj. غیرفصلی؛ فاقد شادی یا روح یک جشن

عبارات و ترکیب‌ها

unfestive mood

حس و حال نا جشنوارانه

unfestive atmosphere

فضای نا جشنوارانه

unfestive season

فصل نا جشنوارانه

unfestive celebration

جشن نا جشنوارانه

unfestive event

رویداد نا جشنوارانه

unfestive spirit

روح نا جشنوارانه

unfestive gathering

گرد همی نا جشنوارانه

unfestive decorations

تزئینات نا جشنوارانه

unfestive vibes

فضای نا جشنوارانه

unfestive feelings

احساسات نا جشنوارانه

جملات نمونه

the atmosphere felt unfestive during the holiday season.

فضای اطراف در طول فصل تعطیلات، حال و هوای جشن نداشت.

her unfestive attitude dampened the party spirit.

حالت غیرجشنی او، شور و نشاط مهمانی را کم کرد.

it was an unfestive gathering with no decorations.

یک جمع غیرجشنی بدون هیچ تزئیناتی بود.

they decided to have an unfestive dinner this year.

آنها تصمیم گرفتند امسال یک شام غیرجشنی داشته باشند.

the unfestive weather matched the mood of the guests.

آب و هوای غیرجشنی با حال و هوای مهمانان مطابقت داشت.

his unfestive remarks made everyone uncomfortable.

اظهارات غیرجشنی او باعث ناراحتی همه شد.

despite the unfestive surroundings, they enjoyed their time together.

با وجود محیط غیرجشنی، آنها از وقت گذراندن با هم لذت بردند.

the unfestive mood was evident in the empty streets.

فضای غیرجشنی در خیابان های خالی مشهود بود.

she wore an unfestive outfit to the celebration.

او لباس غیرجشنی برای جشن پوشیده بود.

his unfestive demeanor surprised everyone at the event.

رفتار غیرجشنی او همه را در این رویداد غافلگیر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید