unmarketed product
محصول بدون بازاریابی
unmarketed potential
ظرفیت بدون بازاریابی
being unmarketed
در حال بدون بازاریابی بودن
unmarketed goods
کالا بدون بازاریابی
unmarketed campaign
کمپین بدون بازاریابی
unmarketed services
خدمات بدون بازاریابی
unmarketed items
موارد بدون بازاریابی
unmarketed space
فضای بدون بازاریابی
unmarketed assets
داراییهای بدون بازاریابی
unmarketed opportunity
فرصت بدون بازاریابی
the company had a significant amount of unmarketed inventory.
شرکت مقدار قابل توجهی موجودی کالای عرضه نشده داشت.
their unmarketed product failed to gain any traction in the market.
محصول عرضه نشده آنها نتوانست در بازار جایگاه مناسبی پیدا کند.
we discovered a large pool of unmarketed software licenses.
ما یک مجموعه بزرگ از مجوزهای نرم افزاری عرضه نشده را کشف کردیم.
the unmarketed feature was removed from the next version.
ویژگی عرضه نشده از نسخه بعدی حذف شد.
a lot of unmarketed potential remained within the team.
پتانسیلهای عرضه نشده زیادی در تیم وجود داشت.
the unmarketed service struggled to attract new customers.
خدمات عرضه نشده برای جذب مشتریان جدید با مشکل مواجه بود.
they decided to focus on their core, marketed products.
آنها تصمیم گرفتند بر روی محصولات اصلی و عرضه شده خود تمرکز کنند.
the unmarketed research sat on a shelf for years.
تحقیقات عرضه نشده سالها روی قفسهای رها شده بود.
it was an unmarketed opportunity that no one recognized.
این یک فرصت عرضه نشده بود که هیچ کس آن را تشخیص نداد.
the unmarketed campaign never reached a wide audience.
کمپین عرضه نشده هرگز به مخاطبان گستردهای نرسید.
they had several unmarketed ideas for new products.
آنها چندین ایده عرضه نشده برای محصولات جدید داشتند.
unmarketed product
محصول بدون بازاریابی
unmarketed potential
ظرفیت بدون بازاریابی
being unmarketed
در حال بدون بازاریابی بودن
unmarketed goods
کالا بدون بازاریابی
unmarketed campaign
کمپین بدون بازاریابی
unmarketed services
خدمات بدون بازاریابی
unmarketed items
موارد بدون بازاریابی
unmarketed space
فضای بدون بازاریابی
unmarketed assets
داراییهای بدون بازاریابی
unmarketed opportunity
فرصت بدون بازاریابی
the company had a significant amount of unmarketed inventory.
شرکت مقدار قابل توجهی موجودی کالای عرضه نشده داشت.
their unmarketed product failed to gain any traction in the market.
محصول عرضه نشده آنها نتوانست در بازار جایگاه مناسبی پیدا کند.
we discovered a large pool of unmarketed software licenses.
ما یک مجموعه بزرگ از مجوزهای نرم افزاری عرضه نشده را کشف کردیم.
the unmarketed feature was removed from the next version.
ویژگی عرضه نشده از نسخه بعدی حذف شد.
a lot of unmarketed potential remained within the team.
پتانسیلهای عرضه نشده زیادی در تیم وجود داشت.
the unmarketed service struggled to attract new customers.
خدمات عرضه نشده برای جذب مشتریان جدید با مشکل مواجه بود.
they decided to focus on their core, marketed products.
آنها تصمیم گرفتند بر روی محصولات اصلی و عرضه شده خود تمرکز کنند.
the unmarketed research sat on a shelf for years.
تحقیقات عرضه نشده سالها روی قفسهای رها شده بود.
it was an unmarketed opportunity that no one recognized.
این یک فرصت عرضه نشده بود که هیچ کس آن را تشخیص نداد.
the unmarketed campaign never reached a wide audience.
کمپین عرضه نشده هرگز به مخاطبان گستردهای نرسید.
they had several unmarketed ideas for new products.
آنها چندین ایده عرضه نشده برای محصولات جدید داشتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید