unmeasurables

[ایالات متحده]//ʌnˈmɛʒərəbəlz//
[بریتانیا]//ʌnˈmɛʒərəbəlz//

ترجمه

n. pl. چیزهایی که قابل اندازه گیری یا تحلیل کمی نیستند.

جملات نمونه

the unmeasurables of human kindness cannot be quantified.

نامحسوسات خوبی انسانی را نمی‌توان کمی کرد.

scientists often struggle with the unmeasurables in quantum physics.

دانشمندان اغلب با نامحسوسات در فیزیک کوانتومی می‌جنگند.

we must consider the unmeasurables when evaluating quality of life.

باید نامحسوسات را در ارزیابی کیفیت زندگی در نظر بگیریم.

art captures the unmeasurables of human emotion.

هنر نامحسوسات احساسات انسانی را ثبت می‌کند.

the unmeasurables in relationships defy simple metrics.

نامحسوسات در روابط به معیارهای ساده مقاومت می‌کنند.

philosophy grapples with the unmeasurables of existence.

فیلوزوفی با نامحسوسات وجود می‌جنگد.

music expresses the unmeasurables that words cannot describe.

موسیقی نامحسوساتی را بیان می‌کند که کلمات نمی‌توانند آن را توصیف کنند.

true leadership involves many unmeasurables.

رهبری واقعی شامل بسیاری از نامحسوسات است.

the unmeasurables of love exceed all calculations.

نامحسوسات عشق تمام محاسبات را فراتر می‌روند.

ancient wisdom traditions honor the unmeasurables.

سنت‌های حکمت قدیم نامحسوسات را احترام می‌گذارند.

happiness contains many unmeasurables beyond wealth.

خوشبختی شامل بسیاری از نامحسوسات فراتر از ثروت است.

the unmeasurables make life truly meaningful.

نامحسوسات زندگی را به واقعیت معنادار تبدیل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید