unrests

[ایالات متحده]/ʌn'rest/
[بریتانیا]/ʌn'rɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آشفتگی، هرج و مرج، کمبود آرامش.

عبارات و ترکیب‌ها

political unrest

بی‌اعتمادی سیاسی

social unrest

بی‌ثباتی اجتماعی

economic unrest

ناآرامی اقتصادی

civil unrest

ناآرامی مدنی

جملات نمونه

a catalyst for the unrest was the passage of a privatization law.

یک عامل تحریک کننده ناآرامی‌ها تصویب قانون خصوصی‌سازی بود.

People are predicting civil unrest in the area.

مردم پیش‌بینی می‌کنند که در این منطقه ناآرامی مدنی رخ دهد.

the frenzy and unrest of her own life.

جنون و هرج و مرج زندگی خود

linked poverty and unemployment to the social unrest besetting the city.

ارتباط فقر و بیکاری با ناآرامی‌های اجتماعی که شهر را در بر گرفته بود، را نشان داد.

Industrial unrest and cheaper imports played their part in the company’s reversal of fortunes.

بی‌اعتمادی صنعتی و واردات ارزان‌تر نقش خود را در معکوس خوش شانسی شرکت ایفا کردند.

In the wake of Tiller's death, Terry convened an emergency war council of anti-abortionist leaders, and called for a wave of social unrest on a scale not seen since the civil rights days.

پس از مرگ تیلر، تری یک شورای جنگ اضطراری از رهبران ضد سقط جنین تشکیل داد و خواستار یک موج ناآرامی اجتماعی در مقیاسی که از دوران حقوق مدنی دیده نشده بود، شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید