unsaying

[ایالات متحده]/ʌnˈseɪɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈseɪɪŋ/

ترجمه

v. عمل پس‌گیری یا برداشت چیزی که گفته شده است

عبارات و ترکیب‌ها

unsaying the past

بازگفتن گذشته

unsaying the truth

بازگفتن حقیقت

unsaying old promises

بازگفتن وعده‌های قدیمی

unsaying previous statements

بازگفتن اظهارات قبلی

unsaying harsh words

بازگفتن کلمات تند

unsaying bad decisions

بازگفتن تصمیمات بد

unsaying past mistakes

بازگفتن اشتباهات گذشته

unsaying negative thoughts

بازگفتن افکار منفی

unsaying hurtful comments

بازگفتن نظرات آسیب‌رسان

unsaying false claims

بازگفتن ادعاهای نادرست

جملات نمونه

he regretted unsaying the hurtful words.

او ابراز پشمانی کرد که حرف‌های آسیب‌رسان را پس نگفت.

unsaying promises can damage trust.

لغو کردن وعده‌ها می‌تواند اعتماد را از بین ببرد.

she found it hard to unsay what she had claimed.

برای او پس گرفتن حرف‌هایی که گفته بود سخت بود.

unsaying his previous statements was not easy.

پس گرفتن اظهارات قبلی‌اش آسان نبود.

he thought about unsaying his opinions during the meeting.

او در مورد پس گرفتن نظراتش در طول جلسه فکر کرد.

unsaying her feelings left her feeling confused.

پس گرفتن احساساتش باعث شد احساس سردرگمی کند.

they had to unsay their initial assessments.

آنها مجبور شدند ارزیابی‌های اولیه‌شان را پس بگیرند.

unsaying the truth can complicate matters.

پس گرفتن حقیقت می‌تواند مسائل را پیچیده کند.

he wished he could unsay the mistakes of his past.

او آرزو داشت بتواند اشتباهات گذشته‌اش را پس بگیرد.

unsaying a compliment can seem rude.

پس گرفتن یک تعریف می‌تواند بی‌ادبانه به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید