unuttered thoughts
افکار بیاننشده
unuttered words
کلمات بیاننشده
unuttered feelings
احساسات بیاننشده
unuttered dreams
رویاهای بیاننشده
unuttered fears
ترسهای بیاننشده
unuttered prayers
نمازهای بیاننشده
unuttered wishes
خواستههای بیاننشده
unuttered secrets
رازهای بیاننشده
unuttered goodbyes
خداحافظیهای بیاننشده
unuttered truths
حقیقتهای بیاننشده
his unuttered thoughts lingered in the air.
افکار بیاننشدهاش در هوا باقی ماند.
there are unuttered feelings between them.
احساسات بیاننشدهای بین آنها وجود دارد.
she had many unuttered dreams.
او رویاهای بیاننشده زیادی داشت.
his unuttered words spoke volumes.
کلمات بیاننشدهاش حرفهای زیادی میگفتند.
they shared unuttered secrets.
آنها رازهای بیاننشدهای با هم به اشتراک گذاشتند.
the unuttered pain in her eyes was evident.
درد بیاننشده در چشمانش آشکار بود.
he felt the weight of unuttered apologies.
او سنگینی عذرخواهیهای بیاننشده را احساس کرد.
her unuttered fears kept her awake at night.
ترسهای بیاننشدهاش او را تا شب بیدار نگه میداشت.
the unuttered agreement was understood by all.
توافق بیاننشده برای همه قابل درک بود.
there was an unuttered bond between them.
یک پیوند بیاننشده بین آنها وجود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید