unuttered

[ایالات متحده]/ʌnˈʌtəd/
[بریتانیا]/ʌnˈʌtərd/

ترجمه

adj. غیرکلامی یا بیان نشده در کلمات

عبارات و ترکیب‌ها

unuttered thoughts

افکار بیان‌نشده

unuttered words

کلمات بیان‌نشده

unuttered feelings

احساسات بیان‌نشده

unuttered dreams

رویاهای بیان‌نشده

unuttered fears

ترس‌های بیان‌نشده

unuttered prayers

نمازهای بیان‌نشده

unuttered wishes

خواسته‌های بیان‌نشده

unuttered secrets

رازهای بیان‌نشده

unuttered goodbyes

خداحافظی‌های بیان‌نشده

unuttered truths

حقیقت‌های بیان‌نشده

جملات نمونه

his unuttered thoughts lingered in the air.

افکار بیان‌نشده‌اش در هوا باقی ماند.

there are unuttered feelings between them.

احساسات بیان‌نشده‌ای بین آن‌ها وجود دارد.

she had many unuttered dreams.

او رویاهای بیان‌نشده زیادی داشت.

his unuttered words spoke volumes.

کلمات بیان‌نشده‌اش حرف‌های زیادی می‌گفتند.

they shared unuttered secrets.

آن‌ها رازهای بیان‌نشده‌ای با هم به اشتراک گذاشتند.

the unuttered pain in her eyes was evident.

درد بیان‌نشده در چشمانش آشکار بود.

he felt the weight of unuttered apologies.

او سنگینی عذرخواهی‌های بیان‌نشده را احساس کرد.

her unuttered fears kept her awake at night.

ترس‌های بیان‌نشده‌اش او را تا شب بیدار نگه می‌داشت.

the unuttered agreement was understood by all.

توافق بیان‌نشده برای همه قابل درک بود.

there was an unuttered bond between them.

یک پیوند بیان‌نشده بین آن‌ها وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید