unwigged and free
بدون کلاه و آزاد
standing unwigged
ایستاده و بدون کلاه
quite unwigged
کاملاً بدون کلاه
unwigged head
سر بدون کلاه
she unwigged
اوی بدون کلاه شد
he unwigged
او بدون کلاه شد
unwigged state
وضعیت بدون کلاه
unwigged court
دیوان بدون کلاه
unwigged figure
شخصیت بدون کلاه
unwigged moment
لحظه بدون کلاه
the judge appeared unwigged, a surprising sight in the courtroom.
دیوان در حالت بدون دسته ظاهر شد، که در دادگاه یک نمایش غیرمنتظره بود.
he felt unwigged and vulnerable, exposed without the usual formality.
او احساس کرد که بدون دسته و آسیب پذیر است، بدون رسمیت معمولی نمایش داده شده است.
the actor decided to perform unwigged, wanting to show his true face.
بازیگر تصمیم گرفت بدون دسته بازی کند، میخواست واقعیت چهرهاش را نشان دهد.
she stood unwigged before the committee, ready to present her case.
او بدون دسته در مقابل کمیته ایستاد، آماده بود که دفاع خود را ارائه کند.
the historical reenactment featured an unwigged king addressing his people.
تکرار تاریخی با یک پادشاه بدون دسته که مردم خود را خطاب میکرد، ویژگی داشت.
the lawyer appeared unwigged, signaling a more casual approach to the proceedings.
دادگستر بدون دسته ظاهر شد، نشان دهنده رویکردی آزادتر در مورد اقدامات بود.
the portrait showed the queen unwigged, revealing a glimpse of her personality.
پورتره پادشاهی بدون دسته را نشان میداد، یک نگاهی از شخصیت او را آشکار میکرد.
he walked unwigged into the meeting, defying the traditional dress code.
او بدون دسته به جلسه وارد شد، به کد لباس سنتی تمرد کرد.
the student presented his research unwigged, feeling more authentic and connected.
دانشجو تحقیقات خود را بدون دسته ارائه داد، احساس واقعیت بیشتر و ارتباطی بیشتر داشت.
the director requested the actor appear unwigged for a more natural look.
کارگردان از بازیگر خواست بدون دسته ظاهر شود تا به نظر طبیعیتری برسد.
she felt unwigged and more like herself during the informal gathering.
او در جمعجوری غیررسمی احساس کرد که بدون دسته و بیشتر خودش است.
unwigged and free
بدون کلاه و آزاد
standing unwigged
ایستاده و بدون کلاه
quite unwigged
کاملاً بدون کلاه
unwigged head
سر بدون کلاه
she unwigged
اوی بدون کلاه شد
he unwigged
او بدون کلاه شد
unwigged state
وضعیت بدون کلاه
unwigged court
دیوان بدون کلاه
unwigged figure
شخصیت بدون کلاه
unwigged moment
لحظه بدون کلاه
the judge appeared unwigged, a surprising sight in the courtroom.
دیوان در حالت بدون دسته ظاهر شد، که در دادگاه یک نمایش غیرمنتظره بود.
he felt unwigged and vulnerable, exposed without the usual formality.
او احساس کرد که بدون دسته و آسیب پذیر است، بدون رسمیت معمولی نمایش داده شده است.
the actor decided to perform unwigged, wanting to show his true face.
بازیگر تصمیم گرفت بدون دسته بازی کند، میخواست واقعیت چهرهاش را نشان دهد.
she stood unwigged before the committee, ready to present her case.
او بدون دسته در مقابل کمیته ایستاد، آماده بود که دفاع خود را ارائه کند.
the historical reenactment featured an unwigged king addressing his people.
تکرار تاریخی با یک پادشاه بدون دسته که مردم خود را خطاب میکرد، ویژگی داشت.
the lawyer appeared unwigged, signaling a more casual approach to the proceedings.
دادگستر بدون دسته ظاهر شد، نشان دهنده رویکردی آزادتر در مورد اقدامات بود.
the portrait showed the queen unwigged, revealing a glimpse of her personality.
پورتره پادشاهی بدون دسته را نشان میداد، یک نگاهی از شخصیت او را آشکار میکرد.
he walked unwigged into the meeting, defying the traditional dress code.
او بدون دسته به جلسه وارد شد، به کد لباس سنتی تمرد کرد.
the student presented his research unwigged, feeling more authentic and connected.
دانشجو تحقیقات خود را بدون دسته ارائه داد، احساس واقعیت بیشتر و ارتباطی بیشتر داشت.
the director requested the actor appear unwigged for a more natural look.
کارگردان از بازیگر خواست بدون دسته ظاهر شود تا به نظر طبیعیتری برسد.
she felt unwigged and more like herself during the informal gathering.
او در جمعجوری غیررسمی احساس کرد که بدون دسته و بیشتر خودش است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید