upkeep

[ایالات متحده]/'ʌpkiːp/
[بریتانیا]/'ʌpkip/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هزینه نگهداری؛ نگهداری؛ حفظ.

عبارات و ترکیب‌ها

regular upkeep

نگهداری منظم

upkeep costs

هزینه های نگهداری

building upkeep

نگهداری ساختمان

proper upkeep

نگهداری مناسب

جملات نمونه

The cost of upkeep is born by the state.

هزینه نگهداری بر عهده دولت است.

The upkeep of a yacht is very expensive.

نگهداری یک قایق تفریحی بسیار پرهزینه است.

we will be responsible for the upkeep of the access road.

ما مسئولیت نگهداری جاده دسترسی را بر عهده خواهیم داشت.

orderly in the upkeep of his rooms.

مرتب در نگهداری اتاق‌هایش.

The local council is responsible for the upkeep of roads.

شورای محلی مسئولیت نگهداری جاده ها را بر عهده دارد.

Our taxes help pay for the upkeep of the city’s parks.

مالیات ما به پرداخت هزینه های نگهداری پارک های شهر کمک می کند.

He earned his own upkeep at a very early age.

او از سن بسیار کم توانست هزینه های زندگی خود را تامین کند.

The curial aedile was responsible for local police protection, the oversight of public markets, the production of theatrical performances, and for the care and upkeep of the temples.

خدمتکار دادگاه مسئول حفاظت از پلیس محلی، نظارت بر بازارهای عمومی، تولید اجراهای تئاتر و مراقبت و نگهداری از معابد بود.

Contabescence (at the beginning of you upkeep, flip a coin, if tails, put a -1/-1 counter on this creature.

کنتابسنس (در ابتدای نگهداری شما، یک سکه بیندازید، اگر شیر آمد، یک شمارنده -1/-1 روی این موجود قرار دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید