uppishly proud
متکبرانه مغرور
uppishly dismissive
با بیاعتنایی
uppishly confident
با اعتماد به نفس
uppishly arrogant
متکبرانه خودخواه
uppishly defiant
با جسارت
uppishly critical
منتقدانه
uppishly superior
برتر از دیگران
uppishly assertive
مصمم
uppishly disdainful
با تحقیر
uppishly self-assured
با اطمینان از خود
she walked uppishly into the room, expecting everyone to notice her.
او با نگاهی متکبرانه وارد اتاق شد، انتظار داشت همه به او توجه کنند.
he spoke uppishly, as if he were better than everyone else.
او با لحنی متکبرانه صحبت کرد، انگار از همه بهتر بود.
they carried themselves uppishly, flaunting their new status.
آنها با رفتاری متکبرانه خود را نشان دادند و از جایگاه جدیدشان به نمایش گذاشتند.
she always gives her opinions in an uppishly tone.
او همیشه نظرات خود را با لحنی متکبرانه بیان میکند.
his uppishly demeanor made it hard for others to approach him.
رفتار متکبرانه او باعث میشد که برای دیگران نزدیک شدن به او دشوار باشد.
despite his success, he never acted uppishly towards his peers.
با وجود موفقیتش، او هرگز با همسالان خود رفتاری متکبرانه نداشت.
she smiled uppishly, believing she was the center of attention.
او با لبخندی متکبرانه لبخند زد، با این تصور که مرکز توجه است.
his uppishly attitude alienated many potential friends.
حرف و عمل متکبرانه او باعث دور شدن بسیاری از دوستان احتمالی شد.
walking into the party, she looked around with an uppishly gaze.
با ورود به مهمانی، او با نگاهی متکبرانه اطراف را نگاه کرد.
he dismissed their concerns in an uppishly manner.
او به روشی متکبرانه نگرانیهای آنها را نادیده گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید