uppity

[ایالات متحده]/'ʌpɪtɪ/
[بریتانیا]/ˈʌpɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متکبر، مغرور، غیرقابل کنترل

جملات نمونه

She was accused of being uppity by her coworkers.

همکارانش متهم کردند که مغرور است.

He always acts uppity around his boss.

او همیشه در حضور رئیسش مغرورانه رفتار می‌کند.

The uppity customer demanded special treatment.

مشتری مغرور خواستار خدمات ویژه شد.

Don't be so uppity just because you have a higher position.

فقط به این دلیل که موقعیت بالاتری دارید، آنقدر مغرور نباشید.

She gave an uppity response to the criticism.

او در پاسخ به انتقاد، پاسخی مغرورانه داد.

His uppity attitude often rubs people the wrong way.

حرف‌هایش اغلب باعث ناراحتی دیگران می‌شود.

The actress was criticized for her uppity behavior on set.

بازیگر به دلیل رفتار مغرورانه خود در صحنه مورد انتقاد قرار گرفت.

The uppity student thought he knew better than the teacher.

دانشجوی مغرور فکر می‌کرد از معلم بهتر می‌داند.

Her uppity remarks offended everyone in the room.

اظهارات مغرورانه او باعث ناراحتی همه در اتاق شد.

The uppity guest made unreasonable demands at the hotel.

مهمان مغرور خواسته‌های غیرمنطقی در هتل مطرح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید