upstart

[ایالات متحده]/ˈʌpstɑːt/
[بریتانیا]/ˈʌpstɑːrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به ثروت یا موفقیت ناگهانی دست یافته و اغلب متکبر و خود بزرگ بین است
adj. ناگهان ثروتمند.

عبارات و ترکیب‌ها

ambitious upstart

جوان جاه‌طلب

young upstart

جوان بلندپرواز

arrogant upstart

متکبر و جوان

جملات نمونه

You cannot marry that young upstart!

نمی‌توانی با آن جوان بی‌احترام ازدواج کنی!

the upstarts who dare to challenge the legitimacy of his rule.

کسانی که جسارت می‌کنند مشروعیت حکومت او را به چالش بکشند.

The upstart company quickly gained market share.

شرکت نوظهور به سرعت سهم بازار را به دست آورد.

He is considered an upstart in the industry.

او به عنوان یک فرد نوظهور در این صنعت شناخته می‌شود.

The upstart politician promised big changes.

سیاستمدان نوظهور تغییرات بزرگی را وعده داد.

Don't underestimate the upstart team.

تیم نوظهور را دست کم نگیرید.

The upstart singer impressed the audience with her talent.

خواننده نوظهور با استعداد خود مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد.

The upstart student challenged the traditional teaching methods.

دانش آموز نوظهور روش‌های آموزشی سنتی را به چالش کشید.

The upstart designer brought fresh ideas to the fashion industry.

طراح نوظهور ایده‌های جدیدی را به صنعت مد آورد.

The upstart technology disrupted the market.

فناوری نوظهور بازار را مختل کرد.

The upstart restaurant quickly became popular among food enthusiasts.

رستوران نوظهور به سرعت در بین علاقه‌مندان به غذا محبوب شد.

She is often seen as an upstart due to her rapid rise to success.

او اغلب به دلیل پیشرفت سریعش به عنوان یک فرد نوظهور دیده می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید