uptime

[ایالات متحده]/ˈʌp.taɪm/
[بریتانیا]/ˈʌp.taɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (رایانه) زمانی که یک سیستم عملیاتی است

عبارات و ترکیب‌ها

high uptime

زمان فعالیت بالا

system uptime

زمان فعالیت سیستم

maximum uptime

حداکثر زمان فعالیت

uptime guarantee

تضمین زمان فعالیت

uptime monitoring

نظارت بر زمان فعالیت

network uptime

زمان فعالیت شبکه

server uptime

زمان فعالیت سرور

uptime report

گزارش زمان فعالیت

uptime statistics

آمار زمان فعالیت

uptime percentage

درصد زمان فعالیت

جملات نمونه

the server's uptime is crucial for business operations.

زمان فعالیت سرور برای عملیات تجاری بسیار مهم است.

we need to monitor the uptime of our website regularly.

ما باید زمان فعالیت وب سایت خود را به طور منظم بررسی کنیم.

high uptime rates can improve customer satisfaction.

نرخ بالای زمان فعالیت می تواند رضایت مشتری را بهبود بخشد.

the it team is focused on maximizing system uptime.

تیم فناوری اطلاعات بر افزایش زمان فعالیت سیستم تمرکز دارد.

uptime is a key performance indicator for cloud services.

زمان فعالیت یک شاخص کلیدی عملکرد برای خدمات ابری است.

they achieved 99.9% uptime over the past year.

آنها در سال گذشته به 99.9 درصد زمان فعالیت دست یافته اند.

regular maintenance helps ensure higher uptime.

تعویض قطعات به طور منظم به اطمینان از زمان فعالیت بالاتر کمک می کند.

uptime monitoring tools can alert us to issues quickly.

ابزارهای نظارت بر زمان فعالیت می توانند به سرعت ما را از مشکلات مطلع کنند.

we strive for 100% uptime in our services.

ما برای دستیابی به 100 درصد زمان فعالیت در خدمات خود تلاش می کنیم.

downtime can significantly affect overall uptime statistics.

قطعی می تواند به طور قابل توجهی بر آمار کلی زمان فعالیت تأثیر بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید