economic upturn
رشد اقتصادی
upturn in profits
افزایش در سود
market upturn
رشد بازار
an upturn in the economy.
یک رونق در اقتصاد
The storm upturned the town.
طوفان شهر را وارونه کرد.
a sea of upturned faces.
دریافتگی از چهرههای وارونه
Experts have forecast an upturn in the stock market.
متخصصان پیشبینی افزایش در بازار سهام را کردهاند.
The cat was sitting on an upturned crate.
گربه روی یک جعبه وارونه نشسته بود.
it is difficult to say at this juncture whether this upturn can be sustained.
در این نقطه، گفتن این که آیا این رونق میتواند ادامه یابد یا نه، دشوار است.
a retrousse nose; a small upturned nose.
بینی با قوس؛ بینی کوچک وارونه
He felt a sharp prick when he stepped on an upturned nail.
وقتی روی یک میخ وارونه پا گذاشت، یک فرو رفتگی تیز احساس کرد.
;internally, the major structural elements of the fin are an upturned urostyle that articulates with flattened bones that support the principial fin rays.
درونزا، اجزای ساختاری اصلی باله شامل یک اوروستایل خمیده به بالا است که با استخوانهای مسطح مفصل شده و از پرههای باله اصلی پشتیبانی میکند.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
economic upturn
رشد اقتصادی
upturn in profits
افزایش در سود
market upturn
رشد بازار
an upturn in the economy.
یک رونق در اقتصاد
The storm upturned the town.
طوفان شهر را وارونه کرد.
a sea of upturned faces.
دریافتگی از چهرههای وارونه
Experts have forecast an upturn in the stock market.
متخصصان پیشبینی افزایش در بازار سهام را کردهاند.
The cat was sitting on an upturned crate.
گربه روی یک جعبه وارونه نشسته بود.
it is difficult to say at this juncture whether this upturn can be sustained.
در این نقطه، گفتن این که آیا این رونق میتواند ادامه یابد یا نه، دشوار است.
a retrousse nose; a small upturned nose.
بینی با قوس؛ بینی کوچک وارونه
He felt a sharp prick when he stepped on an upturned nail.
وقتی روی یک میخ وارونه پا گذاشت، یک فرو رفتگی تیز احساس کرد.
;internally, the major structural elements of the fin are an upturned urostyle that articulates with flattened bones that support the principial fin rays.
درونزا، اجزای ساختاری اصلی باله شامل یک اوروستایل خمیده به بالا است که با استخوانهای مسطح مفصل شده و از پرههای باله اصلی پشتیبانی میکند.
Under the upswelling tide he saw the writhing weeds lift languidly and sway reluctant arms, hising up their petticoats, in whispering water swaying and upturning coy silver fronds.
تحت تاثیر جزر و مدی رو به افزایش، او علفهای پیچ خورده را دید که به آرامی بلند میشدند و بازوهای اکراه کننده را به حرکت در میآوردند، دامنهای خود را بالا میبردند، در آب زمزمهکننده به حرکت در میآمدند و برگهای نقرهای خجالتی را به سمت بالا میچرخاندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید