valiant

[ایالات متحده]/ˈvæliənt/
[بریتانیا]/ˈvæliənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شجاع
n. جنگجو

جملات نمونه

a valiant attempt that failed.

یک تلاش شجاعانه که شکست خورد.

Despite their valiant efforts, they were unable to save the child’s life.

با وجود تلاش‌های قهرمانانه آنها، نتوانستند جان کودک را نجات دهند.

she made a valiant effort to hold her anger in check.

او تلاش قهرمانانه‌ای کرد تا خشم خود را کنترل کند.

Then Bhisma, the valiant grandsire of the Kuru dynasty roaring like a lion, blew his conch shell very loudly for increasing Duryodhana's cheerfulness.

سپس بهیما، پدربزرگ شجاع دودمان کورو، مانند یک شیر غرشی کرد و به شدت طبل دریایی خود را به صدا درآورد تا شادمانی دوریوذنا را افزایش دهد.

Our hero, the valiant Spaceman Spiff, is marooned on a strange world ...I'll set my Mertilizer on "deep fat fry." Calvin!You're not paying attention!

قهرمان ما، فضانورد شجاع اسپِیف، در یک دنیای عجیب و غریب سرگردان است... من تنظیمات مرتلیزرم را روی "دنده عمیق سرخ شده" قرار خواهم داد. کالوین!تو توجه نمی‌کنی!

A coward considers difficulties as a heavy burden on his back,but a valiant fighter turns difficulties into a stepping-stone for his advance.

یک ترس‌جو مشکلات را به عنوان بار سنگینی بر دوش خود می‌داند، اما یک جنگجو شجاع مشکلات را به پله‌ای برای پیشرفت خود تبدیل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید