vapidly

[ایالات متحده]/ˈvæpɪdli/
[بریتانیا]/ˈvæpɪdli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای کسل‌کننده یا بی‌علاقه؛ بدون زندگی یا روح

عبارات و ترکیب‌ها

vapidly boring

بی‌روحانه و خسته‌کننده

vapidly dull

بی‌روحانه و کسل‌کننده

vapidly flat

بی‌روحانه و یکنواخت

vapidly lifeless

بی‌روحانه و بی‌جان

vapidly bland

بی‌روحانه و ملال‌آور

vapidly empty

بی‌روحانه و خالی

vapidly mundane

بی‌روحانه و روزمره

vapidly tedious

بی‌روحانه و طاقت‌فرسا

vapidly uninteresting

بی‌روحانه و بی‌اهمیت

vapidly repetitive

بی‌روحانه و تکراری

جملات نمونه

the speaker talked vapidly about the weather.

سخنرانی‌کننده بی‌محتوا درباره هوا صحبت کرد.

she answered the questions vapidly, showing no interest.

او سوالات را به‌صورت بی‌محتوا پاسخ داد و هیچ علاقه‌ای نشان نداد.

the movie was enjoyable, but the dialogue was delivered vapidly.

فیلم لذت‌بخش بود، اما دیالوگ‌ها به‌صورت بی‌محتوا ارائه شدند.

he wrote vapidly about his vacation in the blog.

او درباره تعطیلاتش در وبلاگ به‌صورت بی‌محتوا نوشت.

the presentation was filled with vapidly delivered statistics.

ارائه با آمار و ارقام بی‌محتوا پر شده بود.

she spoke vapidly, making it hard to stay engaged.

او به‌صورت بی‌محتوا صحبت کرد و باعث شد که حفظ تعادل دشوار باشد.

the novel's plot unfolded vapidly, lacking excitement.

طرح رمان به‌صورت بی‌محتوا پیش رفت و فاقد هیجان بود.

his vapidly expressed opinions failed to inspire anyone.

نظرات او که به‌صورت بی‌محتوا بیان شده بودند، نتوانستند کسی را الهام بخشند.

they discussed vapidly about trivial matters over coffee.

آنها در مورد مسائل جزئی به‌صورت بی‌محتوا در حالی که قهوه می‌خوردند، بحث کردند.

the article was well-written but vapidly focused on mundane topics.

مقاله به خوبی نوشته شده بود، اما به‌طور بی‌محتوا بر موضوعات پیش پا افتاده تمرکز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید