vapidly boring
بیروحانه و خستهکننده
vapidly dull
بیروحانه و کسلکننده
vapidly flat
بیروحانه و یکنواخت
vapidly lifeless
بیروحانه و بیجان
vapidly bland
بیروحانه و ملالآور
vapidly empty
بیروحانه و خالی
vapidly mundane
بیروحانه و روزمره
vapidly tedious
بیروحانه و طاقتفرسا
vapidly uninteresting
بیروحانه و بیاهمیت
vapidly repetitive
بیروحانه و تکراری
the speaker talked vapidly about the weather.
سخنرانیکننده بیمحتوا درباره هوا صحبت کرد.
she answered the questions vapidly, showing no interest.
او سوالات را بهصورت بیمحتوا پاسخ داد و هیچ علاقهای نشان نداد.
the movie was enjoyable, but the dialogue was delivered vapidly.
فیلم لذتبخش بود، اما دیالوگها بهصورت بیمحتوا ارائه شدند.
he wrote vapidly about his vacation in the blog.
او درباره تعطیلاتش در وبلاگ بهصورت بیمحتوا نوشت.
the presentation was filled with vapidly delivered statistics.
ارائه با آمار و ارقام بیمحتوا پر شده بود.
she spoke vapidly, making it hard to stay engaged.
او بهصورت بیمحتوا صحبت کرد و باعث شد که حفظ تعادل دشوار باشد.
the novel's plot unfolded vapidly, lacking excitement.
طرح رمان بهصورت بیمحتوا پیش رفت و فاقد هیجان بود.
his vapidly expressed opinions failed to inspire anyone.
نظرات او که بهصورت بیمحتوا بیان شده بودند، نتوانستند کسی را الهام بخشند.
they discussed vapidly about trivial matters over coffee.
آنها در مورد مسائل جزئی بهصورت بیمحتوا در حالی که قهوه میخوردند، بحث کردند.
the article was well-written but vapidly focused on mundane topics.
مقاله به خوبی نوشته شده بود، اما بهطور بیمحتوا بر موضوعات پیش پا افتاده تمرکز داشت.
vapidly boring
بیروحانه و خستهکننده
vapidly dull
بیروحانه و کسلکننده
vapidly flat
بیروحانه و یکنواخت
vapidly lifeless
بیروحانه و بیجان
vapidly bland
بیروحانه و ملالآور
vapidly empty
بیروحانه و خالی
vapidly mundane
بیروحانه و روزمره
vapidly tedious
بیروحانه و طاقتفرسا
vapidly uninteresting
بیروحانه و بیاهمیت
vapidly repetitive
بیروحانه و تکراری
the speaker talked vapidly about the weather.
سخنرانیکننده بیمحتوا درباره هوا صحبت کرد.
she answered the questions vapidly, showing no interest.
او سوالات را بهصورت بیمحتوا پاسخ داد و هیچ علاقهای نشان نداد.
the movie was enjoyable, but the dialogue was delivered vapidly.
فیلم لذتبخش بود، اما دیالوگها بهصورت بیمحتوا ارائه شدند.
he wrote vapidly about his vacation in the blog.
او درباره تعطیلاتش در وبلاگ بهصورت بیمحتوا نوشت.
the presentation was filled with vapidly delivered statistics.
ارائه با آمار و ارقام بیمحتوا پر شده بود.
she spoke vapidly, making it hard to stay engaged.
او بهصورت بیمحتوا صحبت کرد و باعث شد که حفظ تعادل دشوار باشد.
the novel's plot unfolded vapidly, lacking excitement.
طرح رمان بهصورت بیمحتوا پیش رفت و فاقد هیجان بود.
his vapidly expressed opinions failed to inspire anyone.
نظرات او که بهصورت بیمحتوا بیان شده بودند، نتوانستند کسی را الهام بخشند.
they discussed vapidly about trivial matters over coffee.
آنها در مورد مسائل جزئی بهصورت بیمحتوا در حالی که قهوه میخوردند، بحث کردند.
the article was well-written but vapidly focused on mundane topics.
مقاله به خوبی نوشته شده بود، اما بهطور بیمحتوا بر موضوعات پیش پا افتاده تمرکز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید