vassals

[ایالات متحده]/ˈvæsəlz/
[بریتانیا]/ˈvæsəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خدمتکاران; لردهای فئودالی; زیردستان; وابستگان

عبارات و ترکیب‌ها

loyal vassals

اشراف وفادار

rebellious vassals

اشراف شورشی

feudal vassals

اشراف فئودال

trusted vassals

اشراف مورد اعتماد

powerful vassals

اشراف قدرتمند

disloyal vassals

اشراف نامخلص

minor vassals

اشراف جزئی

vassals' loyalty

وفاداری اشراف

vassals' rights

حقوق اشراف

vassals' duties

وظایف اشراف

جملات نمونه

the king rewarded his vassals for their loyalty.

شاه پاداشي به منظور وفاداري به واسال خود داد.

vassals were expected to provide military support in times of war.

از واسال انتظار مي‌رفت که در زمان جنگ از حمایت نظامی برخوردار باشند.

in feudal times, vassals held land in exchange for service.

در دوران فئودال، واسال‌ها زمین را در ازای خدمات به دست می‌آوردند.

the relationship between lords and vassals was based on mutual obligation.

رابطه بین اربابان و واسال‌ها بر اساس تعهد متقابل بود.

many vassals pledged their allegiance to the new ruler.

بسیاری از واسال‌ها وفاداری خود را به حاکم جدید اعلام کردند.

vassals often had to pay tribute to their overlord.

واسال‌ها اغلب مجبور بودند خراج به ارباب خود بپردازند.

the vassals gathered to discuss their grievances with the king.

واسال‌ها گرد هم آمدند تا با پادشاه در مورد مشکلات خود صحبت کنند.

some vassals sought independence from their overlords.

برخی از واسال‌ها به دنبال استقلال از اربابان خود بودند.

the loyalty of vassals was crucial for maintaining power.

وفاداری واسال‌ها برای حفظ قدرت بسیار مهم بود.

vassals were often granted titles and privileges by their lords.

واسال‌ها اغلب عناوین و امتیازاتی از اربابان خود دریافت می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید