venting

[ایالات متحده]/ˈvɛntɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvɛntɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل آزاد کردن یا تخلیه چیزی؛ فرآیند اجازه دادن به هوا برای جریان یافتن از طریق یک فضا

عبارات و ترکیب‌ها

venting frustration

تفريغ سرخوردگي

venting anger

تفريغ خشم

venting feelings

تفريغ احساسات

venting steam

تفريغ بخار

venting emotions

تفريغ عواطف

venting thoughts

تفريغ افکار

venting to friends

تفريغ در برابر دوستان

venting online

تفريغ در اينترنت

venting frustrations

تفريغ سرخوردگي ها

venting issues

تفريغ مشکلات

جملات نمونه

she found venting to her friends helped relieve stress.

او دریافت که تخلیس احساسات با دوستانش به کاهش استرس کمک می کند.

venting about work can sometimes lead to new solutions.

گاهی اوقات تخلیس درباره کار می تواند منجر به راه حل های جدید شود.

he spent the evening venting his frustrations.

او شب را صرف تخلیس ناراحتی های خود کرد.

venting can be therapeutic when dealing with tough emotions.

تخلیس می تواند در مواجهه با احساسات دشوار، درمانی باشد.

she prefers venting in her journal rather than to others.

او ترجیح می دهد احساسات خود را در دفترچه یادداشت خود تخلیس کند تا با دیگران.

venting can sometimes escalate into complaining.

گاهی اوقات تخلیس می تواند به شکایت تبدیل شود.

he felt better after venting about his day.

او بعد از تخلیس درباره روزش احساس بهتری کرد.

venting frustrations can strengthen friendships.

تخلیس ناراحتی ها می تواند دوستی ها را تقویت کند.

some people find venting a necessary part of communication.

برخی از افراد تخلیس را بخشی ضروری از ارتباط می دانند.

venting to a therapist can provide valuable insights.

تخلیس با یک درمانگر می تواند بینش های ارزشمندی ارائه دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید