verbose verbage
زبان پرحرف
empty verbage
زبان تهی
political verbage
زبان سیاسی
legal verbage
زبان حقوقی
fancy verbage
زبان فاخر
meaningless verbage
زبان بیمعنا
too much verbage
زبان بیش از حد
flowery verbage
زبان گلدار
his verbage
زبان او
her verbage
زبان او
the verbage in the contract was overly complicated.
زبان حقوقی در قرارداد بیش از حد پیچیده بود.
she criticized the verbose verbage of his speech.
او از زبان پرطمطراق و طولانی سخنرانی او انتقاد کرد.
the manual's technical verbage confused the users.
زبان فنی دفترچه راهنما کاربران را گیج کرد.
legal verbage often contains unnecessary jargon.
زبان حقوقی اغلب شامل اصطلاحات تخصصی غیرضروری است.
he simplified the complicated verbage for the audience.
او زبان پیچیده را برای مخاطبان ساده کرد.
the advertisement's persuasive verbage boosted sales.
زبان متقاعد کننده تبلیغات باعث افزایش فروش شد.
academic verbage can sometimes obscure simple ideas.
زبان آکادمیک گاهی اوقات میتواند ایدههای ساده را مبهم کند.
the politician's verbage was carefully crafted.
زبان سیاستمدار به دقت طراحی شده بود.
plain verbage is more effective than flowery language.
زبان سادهتر از زبان قلمبهالوبالاست مؤثرتر است.
the editor reduced the verbage to make it concise.
ویراستار حجم زبان را کاهش داد تا آن را مختصر کند.
marketing verbage tends to use hyperbolic language.
زبان بازاریابی معمولاً از زبان اغراقآمیز استفاده میکند.
the poem's archaic verbage made it difficult to read.
زبان باستانی شعر خواندن آن را دشوار میکرد.
verbose verbage
زبان پرحرف
empty verbage
زبان تهی
political verbage
زبان سیاسی
legal verbage
زبان حقوقی
fancy verbage
زبان فاخر
meaningless verbage
زبان بیمعنا
too much verbage
زبان بیش از حد
flowery verbage
زبان گلدار
his verbage
زبان او
her verbage
زبان او
the verbage in the contract was overly complicated.
زبان حقوقی در قرارداد بیش از حد پیچیده بود.
she criticized the verbose verbage of his speech.
او از زبان پرطمطراق و طولانی سخنرانی او انتقاد کرد.
the manual's technical verbage confused the users.
زبان فنی دفترچه راهنما کاربران را گیج کرد.
legal verbage often contains unnecessary jargon.
زبان حقوقی اغلب شامل اصطلاحات تخصصی غیرضروری است.
he simplified the complicated verbage for the audience.
او زبان پیچیده را برای مخاطبان ساده کرد.
the advertisement's persuasive verbage boosted sales.
زبان متقاعد کننده تبلیغات باعث افزایش فروش شد.
academic verbage can sometimes obscure simple ideas.
زبان آکادمیک گاهی اوقات میتواند ایدههای ساده را مبهم کند.
the politician's verbage was carefully crafted.
زبان سیاستمدار به دقت طراحی شده بود.
plain verbage is more effective than flowery language.
زبان سادهتر از زبان قلمبهالوبالاست مؤثرتر است.
the editor reduced the verbage to make it concise.
ویراستار حجم زبان را کاهش داد تا آن را مختصر کند.
marketing verbage tends to use hyperbolic language.
زبان بازاریابی معمولاً از زبان اغراقآمیز استفاده میکند.
the poem's archaic verbage made it difficult to read.
زبان باستانی شعر خواندن آن را دشوار میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید