versifier

[ایالات متحده]/ˈvɜːsɪfaɪə/
[بریتانیا]/ˈvɜːrsɪfaɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که شعر می‌سراید؛ کسی که شعر می‌نویسد، اغلب به طور ضعیف؛ شاعر

عبارات و ترکیب‌ها

great versifier

شاعر بزرگ

skilled versifier

شاعر ماهر

famous versifier

شاعر مشهور

talented versifier

شاعر با استعداد

modern versifier

شاعر مدرن

renowned versifier

شاعر مشهور و شناخته شده

prolific versifier

شاعر پربار

classic versifier

شاعر کلاسیک

emerging versifier

شاعر نوظهور

passionate versifier

شاعر پرشور

جملات نمونه

the versifier crafted beautiful poems about nature.

شاعر، شعر های زیبا در مورد طبیعت سرود.

as a versifier, she expressed her emotions through verse.

به عنوان یک شاعر، او احساسات خود را از طریق شعر بیان کرد.

the versifier's work was celebrated at the literary festival.

کارهای شاعر در جشنواره ادبی مورد تحسین قرار گرفت.

he became a versifier after years of practicing his craft.

او پس از سال‌ها تمرین، به یک شاعر تبدیل شد.

the versifier found inspiration in everyday life.

شاعر الهام خود را در زندگی روزمره یافت.

many aspiring writers dream of becoming a versifier.

بسیاری از نویسندگان مشتاق رویای تبدیل شدن به یک شاعر را دارند.

the versifier used vivid imagery to convey his message.

شاعر از تصاویر زنده برای انتقال پیام خود استفاده کرد.

her talent as a versifier was evident in her published works.

استعداد او به عنوان یک شاعر در آثار منتشر شده‌اش آشکار بود.

the versifier often collaborated with musicians for performances.

شاعر اغلب برای اجراها با نوازندگان همکاری می‌کرد.

being a versifier allows him to connect with others through art.

بودن یک شاعر به او اجازه می‌دهد از طریق هنر با دیگران ارتباط برقرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید