versts

[ایالات متحده]/vɜːst/
[بریتانیا]/vɜrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحدی از فاصله که تقریباً برابر با 1.0668 کیلومتر است

عبارات و ترکیب‌ها

verst the limit

تجاوز از محدودیت

verst the rules

تجاوز از قوانین

verst the truth

تجاوز از حقیقت

verst the facts

تجاوز از واقعیت‌ها

verst the game

تجاوز از بازی

verst the message

تجاوز از پیام

verst the meaning

تجاوز از معنا

verst the situation

تجاوز از وضعیت

verst the process

تجاوز از فرآیند

verst the outcome

تجاوز از نتیجه

جملات نمونه

he verst the importance of teamwork in the project.

او اهمیت کار گروهی در پروژه را درک کرد.

she verst the nuances of the language quickly.

او به سرعت ظرافت‌های زبان را درک کرد.

they verst the need for better communication.

آنها نیاز به ارتباط بهتر را درک کردند.

it's essential to verst the risks before investing.

قبل از سرمایه‌گذاری، درک خطرات ضروری است.

he verst the concept of time management effectively.

او مفهوم مدیریت زمان را به طور موثر درک کرد.

she verst the challenges of her new role.

او چالش‌های نقش جدید خود را درک کرد.

they verst how to navigate difficult conversations.

آنها یاد گرفتند چگونه مکالمات دشوار را مدیریت کنند.

he verst the significance of cultural differences.

او اهمیت تفاوت‌های فرهنگی را درک کرد.

she verst the feedback from her peers well.

او بازخورد از همکاران خود را به خوبی درک کرد.

it's important to verst the client's needs.

درک نیازهای مشتری مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید