vicariate

[ایالات متحده]/vɪˈkɛəriət/
[بریتانیا]/vɪˈkeriət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک منطقه یا دفتر یک نماینده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

local vicariate

قریب محلی

vicariate office

دفتر نمايندگی

vicariate council

شورای نمايندگی

vicariate activities

فعالیت‌های نمايندگی

vicariate leadership

رهبری نمايندگی

vicariate administration

مدیریت نمايندگی

vicariate mission

ماموریت نمايندگی

vicariate services

خدمات نمايندگی

vicariate structure

ساختار نمايندگی

vicariate area

منطقه نمايندگی

جملات نمونه

the vicariate oversees multiple parishes in the region.

نمايندگی بر روی چندین پارکی در منطقه نظارت می کند.

he was appointed as the head of the vicariate.

او به عنوان رئیس نمايندگی منصوب شد.

the vicariate plays a crucial role in community outreach.

نمايندگی نقش مهمی در ارتباط با جامعه ایفا می کند.

she volunteers at the local vicariate every weekend.

او هر آخر هفته به عنوان داوطلب در نمايندگی محلی فعالیت می کند.

the vicariate is responsible for organizing events.

نمايندگی مسئول سازماندهی رویدادها است.

members of the vicariate meet monthly to discuss plans.

اعضای نمايندگی به صورت ماهانه برای بحث در مورد برنامه ها ملاقات می کنند.

the vicariate provides support for local charities.

نمايندگی از سازمان های خیریه محلی حمایت می کند.

there are several programs run by the vicariate.

چندين برنامه توسط نمايندگی اجرا می شود.

the bishop visited the vicariate to offer guidance.

اسقف از نمايندگی بازدید کرد تا راهنمایی ارائه دهد.

communication within the vicariate is essential for success.

ارتباطات در داخل نمايندگی برای موفقیت ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید