videocamera

[US]/ˌvɪdiəʊˈkæmərə/
[UK]/ˌvɪdioʊˈkæmərə/
Frequency: Very High

Translation

n. یک دستگاه الکترونیکی قابل حمل که تصاویر و صدا را روی رسانه‌های ذخیره‌سازی دیجیتال ثبت می‌کند؛ یک دستگاه نوری که برای ضبط یا پخش ویدئو طراحی شده است؛ یک دوربین مجهز به قابلیت ضبط ویدئو، معمولاً برای فیلم‌برداری فیلم‌های سینمایی استفاده می‌شود.
Word Forms

Phrases & Collocations

videocameras

دوربین‌های ویدئویی

use videocamera

از دوربین ویدئویی استفاده کن

point videocamera

دوربین ویدئویی را نشان ده

hold videocamera

دوربین ویدئویی را نگه دار

aim videocamera

دوربین ویدئویی را هدف‌گیری کن

videocamera on

دوربین ویدئویی روشن کن

videocamera off

دوربین ویدئویی خاموش کن

with videocamera

با دوربین ویدئویی

using videocamera

با استفاده از دوربین ویدئویی

Example Sentences

the journalist used a handheld videocamera to capture the breaking news footage.

ژورنالیست از یک دوربین ویدئویی دستی برای ضبط فیلم‌های خبری جدید استفاده کرد.

the filmmaker invested in a professional videocamera for his latest documentary.

کارگردان در یک دوربین ویدئویی حرفه‌ای برای فیلم‌های ویدئویی جدید خود سرمایه گذاری کرد.

my father still has his old digital videocamera from the early 2000s.

پدر من هنوز دوربین ویدئویی دیجیتال قدیمی‌اش را از اوایل دهه 2000 دارد.

we need to record the wedding ceremony with a high-quality videocamera.

ما نیاز داریم که مراسم ازدواج را با یک دوربین ویدئویی با کیفیت بالا ضبط کنیم.

she prefers a compact videocamera for her travel vlogs.

او بهترین دوربین ویدئویی کم حجم را برای ویدئوهای سفر خود انتخاب می‌کند.

the wedding photographer adjusted the videocamera lens for the perfect shot.

فotograf ازدواج عدسی دوربین ویدئویی را برای گرفتن عکس ایده‌آل تنظیم کرد.

the news crew hired an experienced videocamera operator for the live broadcast.

تیم خبر برای پخش زنده یک عملیات‌گر دوربین ویدئویی با تجربه استخدام کرد.

always use a stable tripod when operating a professional videocamera.

همیشه از یک پایه پایدار برای کار با یک دوربین ویدئویی حرفه‌ای استفاده کنید.

he saved up for months to buy a 4k videocamera.

او چند ماه برای خرید یک دوربین ویدئویی 4K جمع‌آوری کرد.

collectors search for vintage videocameras at antique markets.

جمع‌آوران در بازارهای قدیمی به دنبال دوربین‌های ویدئویی قدیمی هستند.

the sports broadcaster mounted multiple videocameras around the stadium.

بازارنامه ورزشی دوربین‌های ویدئویی متعددی را در اطراف ورزشگاه نصب کرد.

the documentary crew traveled light with only two portable videocameras.

تیم فیلم‌های ویدئویی با دو دوربین ویدئویی قابل حمل سفر کردند.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now