visibly

[ایالات متحده]/'vizəbli/
[بریتانیا]/ˈvɪzɪblɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به وضوح، آشکارا

عبارات و ترکیب‌ها

visibly shaken

به شدت مضطرب

جملات نمونه

The factors for war were visibly increasing.

عوامل جنگ به طور فزاینده ای در حال افزایش بودند.

The incident had left him visibly angry and upset.

این حادثه او را به وضوح عصبانی و ناراحت نشانده بود.

The officers on duty were visibly overcome, many of them in tears.

ماموران وظیفه‌شناس به وضوح دستپاچه شده بودند، بسیاری از آن‌ها اشک می‌ریختند.

she needled him with such venom that Seb was visibly squashed.

او با چنان زهر خويشی او را مورد حمله قرار داد که سب به وضوح له شد.

she was dying of Aids, visibly wasting away.

او به دلیل ایدز در حال مرگ بود و به وضوح تحلیل می‌رفت.

The old nun was as imperious as ever, but visibly thawed when she saw the children.

راهبه پیر به همان اندازه مغرور بود که همیشه بود، اما وقتی بچه‌ها را دید، به وضوح ذوب شد.

It was a little boat, oarless, or not visibly propelled, and in it were her mother, and Vesta, and some one whom she could not make out.

این یک قایق کوچک بود، بدون پارو یا بدون رانش قابل مشاهده، و در آن مادرش، و وستا، و کسی بود که نمی‌توانست او را تشخیص دهد.

نمونه‌های واقعی

Visible signs include a distended abdomen with ascites, and Caput Medusae or visibly engorged superficial abdominal veins.

علائم قابل مشاهده عبارتند از یک شکم متورم با آسیت و یا کپس مدوزا یا رگ‌های سطحی شکمی متورم.

منبع: Osmosis - Digestion

" Malfoy was cleared! " said Fudge, visibly affronted.

"مالفوی تبرئه شد!" فج گفت، به وضوح دلخور.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

An idea visibly crossed his mind.

یک ایده به وضوح از ذهن او گذشت.

منبع: Twenty Thousand Leagues Under the Sea (Original Version)

Max sat in his seat, visibly uncomfortable.

مکس در صندلی‌اش نشست، به وضوح ناراحت.

منبع: Spider-Man: No Way Home

They were originally from Pakistan, visibly Muslim, visible minorities.

آنها در اصل از پاکستان بودند، به وضوح مسلمان، اقلیت‌های قابل مشاهده.

منبع: NPR News September 2023 Compilation

As I watched him he adjusted himself a little, visibly.

همانطور که من به او نگاه می‌کردم، او کمی خودش را تنظیم کرد، به وضوح.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" Florent would have him fail more visibly. In his son's sight, with a noose about his neck" .

فلورنت می‌خواست او آشکارا شکست بخورد. در مقابل پسرش، با طنابی دور گردنش.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

People definitely expect you to be visibly enjoying yourself.

مطمئناً مردم انتظار دارند شما به وضوح از خودتان لذت ببرید.

منبع: "JK Rowling: A Year in the Life"

And I also saw people visibly shocked and disturbed, in tears.

و من هم مردم را به وضوح شوکه و آشفته، در حال گریه دیدم.

منبع: NPR News September 2015 Collection

Her black brows rushed together to meet in a sharp angle over her nose and Frank cowered, almost visibly.

ابروهای سیاه او به هم رسیدند تا در زاویه تیزی بالای بینی‌اش قرار گیرند و فرانک تقریباً به وضوح ترسید.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید