vitals

[ایالات متحده]/ˈvaɪtəlz/
[بریتانیا]/ˈvaɪtəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ارگان‌های مهم؛ بخش‌های حیاتی؛ خون حیات؛ ارگان‌های ضروری در پزشکی؛ ارگان‌های بحرانی

عبارات و ترکیب‌ها

vitals check

بررسی علائم حیاتی

vitals signs

علائم حیاتی

vitals monitor

мониتور علائم حیاتی

vitals assessment

ارزیابی علائم حیاتی

vitals report

گزارش علائم حیاتی

vitals record

ثبت علائم حیاتی

vitals data

اطلاعات علائم حیاتی

vitals evaluation

ارزیابی علائم حیاتی

vitals log

ثبت علائم حیاتی

vitals update

به‌روزرسانی علائم حیاتی

جملات نمونه

the doctor checked the patient's vitals regularly.

پزشک به طور منظم وضعیت حیاتی بیمار را بررسی کرد.

monitoring vitals is crucial in emergency situations.

نظارت بر وضعیت حیاتی در شرایط اضطراری بسیار مهم است.

she was worried about his vitals after the accident.

او بعد از حادثه نگران وضعیت حیاتی او بود.

his vitals indicated that he was stable.

وضعیت حیاتی او نشان داد که او پایدار است.

the nurse recorded the patient's vitals every hour.

پرستار هر ساعت وضعیت حیاتی بیمار را ثبت کرد.

they used a machine to monitor the vitals during surgery.

آنها از دستگاهی برای نظارت بر وضعیت حیاتی در طول جراحی استفاده کردند.

understanding vitals is essential for healthcare professionals.

درک وضعیت حیاتی برای متخصصان مراقبت‌های بهداشتی ضروری است.

her vitals were checked before the procedure.

وضعیت حیاتی او قبل از انجام روش بررسی شد.

he was trained to assess vitals quickly in the field.

او آموزش دیده بود که به سرعت وضعیت حیاتی را در صحنه ارزیابی کند.

the paramedics focused on stabilizing his vitals first.

پارامدیک ها ابتدا بر تثبیت وضعیت حیاتی او تمرکز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید