vivisector

[ایالات متحده]/ˈvɪvɪˌsɛktə/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪˌsɛktər/

ترجمه

n. شخصی که جراحی زنده انجام می‌دهد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

vivisector ethics

اخلاق ویوی‌سکتور

vivisector techniques

تکنیک‌های ویوی‌سکتور

vivisector practices

روش‌های ویوی‌سکتور

vivisector debate

بحث و جدل ویوی‌سکتور

vivisector perspective

دیدگاه ویوی‌سکتور

vivisector research

تحقیقات ویوی‌سکتور

vivisector community

جامعه ویوی‌سکتور

vivisector laws

قوانین ویوی‌سکتور

vivisector animals

حیوانات ویوی‌سکتور

vivisector methods

روش‌های ویوی‌سکتور

جملات نمونه

the vivisector conducted experiments on the lab animals.

تحقیقات توسط یک زنده تجزیه‌گر روی حیوانات آزمایشگاهی انجام شد.

many people oppose the work of a vivisector.

بسیاری از مردم با کار یک زنده تجزیه‌گر مخالفند.

the vivisector published his findings in a scientific journal.

زنده تجزیه‌گر یافته‌های خود را در یک مجله علمی منتشر کرد.

ethics are a major concern for a vivisector.

اخلاق یک نگرانی اصلی برای یک زنده تجزیه‌گر است.

some view the vivisector's work as necessary for medical advancements.

برخی کار یک زنده تجزیه‌گر را برای پیشرفت‌های پزشکی ضروری می‌دانند.

the vivisector carefully documented each procedure.

زنده تجزیه‌گر به دقت هر روش را مستند کرد.

critics argue that a vivisector lacks compassion for animals.

منتقدان استدلال می‌کنند که یک زنده تجزیه‌گر فاقد شفقت برای حیوانات است.

the role of a vivisector is often misunderstood by the public.

نقش یک زنده تجزیه‌گر اغلب توسط مردم به درستی درک نمی‌شود.

vivisectors are required to follow strict regulations.

زنده تجزیه‌گران موظف به رعایت مقررات سختگیرانه هستند.

training to become a vivisector involves years of study.

آموزش برای تبدیل شدن به یک زنده تجزیه‌گر شامل سال‌ها مطالعه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید