vorticist

[ایالات متحده]/ˈvɔːtɪsɪst/
[بریتانیا]/ˈvɔːrtɪsɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقاشی مرتبط با جنبش ورتیسیسم؛ عضوی از جنبش ورتیسیسم
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

vorticist movement

جنبش ورتیسیست

vorticist artist

هنرمند ورتیسیست

vorticist style

سبک ورتیسیست

vorticist manifesto

مانیفست ورتیسیست

vorticist influence

تاثیرگذاری ورتیسیست

vorticist technique

تکنیک ورتیسیست

vorticist painting

نقاشی ورتیسیست

vorticist design

طراحی ورتیسیست

vorticist exhibition

نمایشگاه ورتیسیست

vorticist philosophy

فلسفه ورتیسیست

جملات نمونه

the artist identified as a vorticist in the early 20th century.

هنرمندی که به عنوان یک ورتیسیست در اوایل قرن بیستم شناخته شده است.

vorticist movements were characterized by dynamic forms and bold colors.

جنبش‌های ورتیسیستی با فرم‌های پویا و رنگ‌های جسورانه مشخص می‌شدند.

many vorticist artists were influenced by cubism and futurism.

بسیاری از هنرمندان ورتیسیست تحت تأثیر کوبیسم و آینده‌گرایی بودند.

the vorticist manifesto called for a new artistic vision.

مانیفست ورتیسیستی خواهان یک چشم‌انداز هنری جدید بود.

he studied the works of famous vorticist painters.

او آثار نقاشان ورتیسیست مشهور را مطالعه کرد.

vorticist art often depicts urban life and industrial themes.

هنر ورتیسیستی اغلب زندگی شهری و موضوعات صنعتی را به تصویر می‌کشد.

the vorticist style emphasizes movement and energy.

سبک ورتیسیستی بر حرکت و انرژی تأکید دارد.

critics praised the vorticist exhibition for its innovation.

منتقدان نمایشگاه ورتیسیستی را به دلیل نوآوری‌اش تحسین کردند.

she was fascinated by the vorticist approach to abstraction.

او از رویکرد ورتیسیستی به انتزاعی‌گرایی مجذوب شده بود.

the vorticist movement played a significant role in modern art.

جنبش ورتیسیستی نقش مهمی در هنر مدرن ایفا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید