wakening

[ایالات متحده]/ˈweɪkənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈweɪkənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بیدار شدن
v. بیدار شدن یا باعث بیدار شدن شدن

عبارات و ترکیب‌ها

wakening call

تماس بیداری

wakening moment

لحظه بیداری

wakening spirit

روح بیدار

wakening world

جهان بیدار

wakening thoughts

افکار بیدار

wakening dreams

رویاهای بیدار

wakening life

زندگی بیدار

wakening energy

انرژی بیدار

wakening awareness

آگاهی بیدار

wakening journey

سفر بیداری

جملات نمونه

the wakening of nature in spring is a beautiful sight.

بیدار شدن طبیعت در بهار صحنه ای زیباست.

her wakening thoughts led to a new perspective on life.

افکار بیدار کننده او منجر به یک دیدگاه جدید در مورد زندگی شد.

the wakening of the city at dawn is filled with energy.

بیدار شدن شهر در سپیده دم پر از انرژی است.

he felt a wakening sense of purpose after the seminar.

او پس از سمینار احساس هدفمندی بیدار کننده ای کرد.

the music played a role in the wakening of their emotions.

موسیقی در بیدار شدن احساسات آنها نقش داشت.

she experienced a wakening realization of her potential.

او به درک بیدار کننده ای از پتانسیل خود رسید.

the wakening of the community spirit was evident during the festival.

بیدار شدن روحیه جامعه در طول جشنواره آشکار بود.

his wakening interest in art led him to take classes.

علاقه بیدار کننده او به هنر باعث شد او در کلاس ها شرکت کند.

the novel explores themes of wakening consciousness.

رمان مضامین آگاهی بیدار کننده را بررسی می کند.

the wakening of the senses can enhance your experience.

بیدار شدن حواس می تواند تجربه شما را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید