wakening call
تماس بیداری
wakening moment
لحظه بیداری
wakening spirit
روح بیدار
wakening world
جهان بیدار
wakening thoughts
افکار بیدار
wakening dreams
رویاهای بیدار
wakening life
زندگی بیدار
wakening energy
انرژی بیدار
wakening awareness
آگاهی بیدار
wakening journey
سفر بیداری
the wakening of nature in spring is a beautiful sight.
بیدار شدن طبیعت در بهار صحنه ای زیباست.
her wakening thoughts led to a new perspective on life.
افکار بیدار کننده او منجر به یک دیدگاه جدید در مورد زندگی شد.
the wakening of the city at dawn is filled with energy.
بیدار شدن شهر در سپیده دم پر از انرژی است.
he felt a wakening sense of purpose after the seminar.
او پس از سمینار احساس هدفمندی بیدار کننده ای کرد.
the music played a role in the wakening of their emotions.
موسیقی در بیدار شدن احساسات آنها نقش داشت.
she experienced a wakening realization of her potential.
او به درک بیدار کننده ای از پتانسیل خود رسید.
the wakening of the community spirit was evident during the festival.
بیدار شدن روحیه جامعه در طول جشنواره آشکار بود.
his wakening interest in art led him to take classes.
علاقه بیدار کننده او به هنر باعث شد او در کلاس ها شرکت کند.
the novel explores themes of wakening consciousness.
رمان مضامین آگاهی بیدار کننده را بررسی می کند.
the wakening of the senses can enhance your experience.
بیدار شدن حواس می تواند تجربه شما را بهبود بخشد.
wakening call
تماس بیداری
wakening moment
لحظه بیداری
wakening spirit
روح بیدار
wakening world
جهان بیدار
wakening thoughts
افکار بیدار
wakening dreams
رویاهای بیدار
wakening life
زندگی بیدار
wakening energy
انرژی بیدار
wakening awareness
آگاهی بیدار
wakening journey
سفر بیداری
the wakening of nature in spring is a beautiful sight.
بیدار شدن طبیعت در بهار صحنه ای زیباست.
her wakening thoughts led to a new perspective on life.
افکار بیدار کننده او منجر به یک دیدگاه جدید در مورد زندگی شد.
the wakening of the city at dawn is filled with energy.
بیدار شدن شهر در سپیده دم پر از انرژی است.
he felt a wakening sense of purpose after the seminar.
او پس از سمینار احساس هدفمندی بیدار کننده ای کرد.
the music played a role in the wakening of their emotions.
موسیقی در بیدار شدن احساسات آنها نقش داشت.
she experienced a wakening realization of her potential.
او به درک بیدار کننده ای از پتانسیل خود رسید.
the wakening of the community spirit was evident during the festival.
بیدار شدن روحیه جامعه در طول جشنواره آشکار بود.
his wakening interest in art led him to take classes.
علاقه بیدار کننده او به هنر باعث شد او در کلاس ها شرکت کند.
the novel explores themes of wakening consciousness.
رمان مضامین آگاهی بیدار کننده را بررسی می کند.
the wakening of the senses can enhance your experience.
بیدار شدن حواس می تواند تجربه شما را بهبود بخشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید