wakens

[ایالات متحده]/ˈweɪkənz/
[بریتانیا]/ˈweɪkənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیدار شدن یا باعث بیدار شدن شدن؛ بیدار کردن یا آگاه کردن کسی؛ آگاه یا هشدار شدن

عبارات و ترکیب‌ها

wakens the mind

بیدار کردن ذهن

wakens the spirit

بیدار کردن روح

wakens the senses

بیدار کردن حواس

wakens the heart

بیدار کردن قلب

wakens creativity

بیدار کردن خلاقیت

wakens the body

بیدار کردن بدن

wakens interest

بیدار کردن علاقه

wakens desire

بیدار کردن اشتیاق

wakens awareness

بیدار کردن آگاهی

wakens potential

بیدار کردن پتانسیل

جملات نمونه

the sound of the alarm clock wakens me every morning.

صدای ساعت آلارم هر روز صبح من را بیدار می‌کند.

the bright sunlight wakens the flowers in the garden.

نور خورشید درخشان گل‌های باغ را بیدار می‌کند.

a good book often wakens my imagination.

یک کتاب خوب اغلب تخیل من را بیدار می‌کند.

the smell of fresh coffee wakens my senses.

بوی قهوه تازه حواس من را بیدار می‌کند.

his speech wakens a sense of hope in the audience.

سخنرانی او حسی از امید را در بینندگان بیدار می‌کند.

the cold water wakens me instantly.

آب سرد من را به سرعت بیدار می‌کند.

the music softly wakens memories of my childhood.

موسیقی به آرامی خاطرات دوران کودکی من را زنده می‌کند.

a gentle breeze wakens the leaves on the trees.

نسیم ملایم برگ‌های درختان را تکان می‌دهد.

the story wakens a desire for adventure.

داستان میل به ماجراجویی را برمی‌انگیزد.

the teacher's enthusiasm wakens interest in the subject.

اشتیاق معلم علاقه به موضوع را برمی‌انگیزد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید