wardress

[ایالات متحده]/wɔːdres/
[بریتانیا]/wɔrdres/

ترجمه

n. نگهبان زن زندان؛ رئیس زن زندان
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

female wardress

نگهبان زن

wardress duties

وظایف نگهبان

wardress uniform

لباس فرم نگهبان

head wardress

نگهبان ارشد

wardress training

آموزش نگهبان

wardress role

نقش نگهبان

wardress position

موقعیت نگهبان

assistant wardress

نگهبان دستیار

wardress report

گزارش نگهبان

wardress supervisor

ناظر نگهبان

جملات نمونه

the wardress enforced strict rules in the prison.

سرپرست زندان قوانین سختگیرانه را در زندان اعمال می‌کرد.

she was respected by the inmates as a fair wardress.

او به عنوان یک سرپرست زندان منصفانه توسط زندانیان مورد احترام قرار می‌گرفت.

the wardress monitored the activities of the prisoners closely.

سرپرست زندان به دقت فعالیت‌های زندانیان را زیر نظر داشت.

after the incident, the wardress held a meeting with the staff.

پس از حادثه، سرپرست زندان جلسه‌ای با کارکنان برگزار کرد.

the wardress provided guidance to the new recruits.

سرپرست زندان به سربازان جدید راهنمایی می‌کرد.

in her role, the wardress had to maintain discipline.

در نقش خود، سرپرست زندان باید نظم را حفظ می‌کرد.

the wardress was known for her firm but fair approach.

سرپرست زندان به دلیل رویکرد قاطع اما منصفانه‌اش شناخته می‌شد.

she often interacted with the inmates as a compassionate wardress.

او اغلب به عنوان یک سرپرست زندان دلسوز با زندانیان تعامل داشت.

the wardress organized rehabilitation programs for the prisoners.

سرپرست زندان برنامه‌های توان‌بخشی را برای زندانیان سازماندهی کرد.

the wardress's presence instilled a sense of order in the facility.

حضور سرپرست زندان حسی از نظم را در مرکز ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید