wargames

[ایالات متحده]/ˈwɔːɡeɪm/
[بریتانیا]/ˈwɔrˌɡeɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شبیه‌سازی عملیات نظامی برای اهداف آموزشی یا برنامه‌ریزی

عبارات و ترکیب‌ها

wargame strategy

استراتژی بازی جنگی

wargame scenario

سناریوی بازی جنگی

wargame rules

قوانین بازی جنگی

wargame tactics

تاکتیک‌های بازی جنگی

wargame simulation

شبیه‌سازی بازی جنگی

wargame unit

واحد بازی جنگی

wargame mission

ماموریت بازی جنگی

wargame environment

محیط بازی جنگی

wargame players

بازیکنان بازی جنگی

wargame board

صفحه بازی جنگی

جملات نمونه

we organized a wargame to test our strategies.

ما یک بازی جنگی برای آزمایش استراتژی‌های خود سازماندهی کردیم.

the wargame simulation was incredibly realistic.

شبیه‌سازی بازی جنگی به‌طور باورانکی واقعی بود.

he is an expert in wargame tactics.

او یک متخصص در تاکتیک‌های بازی جنگی است.

they played a wargame to enhance their teamwork.

آنها برای بهبود کار گروهی خود یک بازی جنگی انجام دادند.

wargame enthusiasts often gather at conventions.

علاقه‌مندان به بازی جنگی اغلب در نمایشگاه‌ها گرد هم می‌آیند.

she designed a new wargame scenario.

او یک سناریوی جدید بازی جنگی طراحی کرد.

participating in a wargame can improve decision-making skills.

شرکت در یک بازی جنگی می‌تواند مهارت‌های تصمیم‌گیری را بهبود بخشد.

they discussed the rules of the wargame before starting.

آنها قبل از شروع قوانین بازی جنگی را مورد بحث قرار دادند.

the wargame involved complex strategies and tactics.

بازی جنگی شامل استراتژی‌ها و تاکتیک‌های پیچیده‌ای بود.

after the wargame, they analyzed their performance.

پس از بازی جنگی، آنها عملکرد خود را تجزیه و تحلیل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید