waspy attitude
حرف و عمل متظاهرانه
waspy behavior
رفتار متظاهرانه
waspy style
سبک متظاهرانه
waspy comments
نظرات متظاهرانه
waspy humor
طنز متظاهرانه
waspy remarks
اظهارات متظاهرانه
waspy culture
فرهنگ متظاهرانه
waspy personality
شخصیت متظاهرانه
waspy friends
دوستان متظاهرانه
waspy jokes
جکهای متظاهرانه
the waspy attitude of the group made newcomers feel unwelcome.
نگاه متعصبانه و نخبهگرای گروه باعث میشد تازهواردها احساس ناخوشایندی کنند.
her waspy remarks often left others feeling insulted.
اظهارات نخبهگرایانه او اغلب باعث میشد دیگران احساس تحقیر کنند.
he had a waspy demeanor that intimidated his peers.
او رفتاری نخبهگرایانه داشت که همکارانش را میترساند.
the waspy behavior at the party created a tense atmosphere.
رفتار نخبهگرایانه در مهمانی فضایی تنشزا ایجاد کرد.
she was known for her waspy sense of humor.
او به خاطر حس شوخطبعی نخبهگرایانهاش شناخته میشد.
the waspy comments during the meeting were unnecessary.
نظرات نخبهگرایانه در طول جلسه غیرضروری بودند.
his waspy personality often led to misunderstandings.
شخصیت نخبهگرایانه او اغلب منجر به سوء تفاهم میشد.
they had a waspy discussion that turned into an argument.
آنها بحثی نخبهگرایانه داشتند که به بحث تبدیل شد.
the waspy tone of her voice caught everyone's attention.
لحن نخبهگرایانه صدای او توجه همه را جلب کرد.
his waspy critiques often overshadowed the positive feedback.
نقد و بررسیهای نخبهگرایانه او اغلب بازخورد مثبت را تحتالشعاع قرار میداد.
waspy attitude
حرف و عمل متظاهرانه
waspy behavior
رفتار متظاهرانه
waspy style
سبک متظاهرانه
waspy comments
نظرات متظاهرانه
waspy humor
طنز متظاهرانه
waspy remarks
اظهارات متظاهرانه
waspy culture
فرهنگ متظاهرانه
waspy personality
شخصیت متظاهرانه
waspy friends
دوستان متظاهرانه
waspy jokes
جکهای متظاهرانه
the waspy attitude of the group made newcomers feel unwelcome.
نگاه متعصبانه و نخبهگرای گروه باعث میشد تازهواردها احساس ناخوشایندی کنند.
her waspy remarks often left others feeling insulted.
اظهارات نخبهگرایانه او اغلب باعث میشد دیگران احساس تحقیر کنند.
he had a waspy demeanor that intimidated his peers.
او رفتاری نخبهگرایانه داشت که همکارانش را میترساند.
the waspy behavior at the party created a tense atmosphere.
رفتار نخبهگرایانه در مهمانی فضایی تنشزا ایجاد کرد.
she was known for her waspy sense of humor.
او به خاطر حس شوخطبعی نخبهگرایانهاش شناخته میشد.
the waspy comments during the meeting were unnecessary.
نظرات نخبهگرایانه در طول جلسه غیرضروری بودند.
his waspy personality often led to misunderstandings.
شخصیت نخبهگرایانه او اغلب منجر به سوء تفاهم میشد.
they had a waspy discussion that turned into an argument.
آنها بحثی نخبهگرایانه داشتند که به بحث تبدیل شد.
the waspy tone of her voice caught everyone's attention.
لحن نخبهگرایانه صدای او توجه همه را جلب کرد.
his waspy critiques often overshadowed the positive feedback.
نقد و بررسیهای نخبهگرایانه او اغلب بازخورد مثبت را تحتالشعاع قرار میداد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید