watchmaking

[ایالات متحده]/ˈwɒtʃmeɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwɑːtʃˌmeɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هنر یا فرآیند ساخت ساعت‌ها؛ صنعتی که در طراحی و تولید ساعت‌ها درگیر است

عبارات و ترکیب‌ها

luxury watchmaking

ساخت ساعت لوکس

traditional watchmaking

ساخت ساعت سنتی

swiss watchmaking

ساخت ساعت سوئیسی

modern watchmaking

ساخت ساعت مدرن

artisanal watchmaking

ساخت ساعت دستی

precision watchmaking

ساخت ساعت دقیق

watchmaking techniques

تکنیک‌های ساخت ساعت

watchmaking industry

صنعت ساخت ساعت

watchmaking skills

مهارت‌های ساخت ساعت

watchmaking heritage

میراث ساخت ساعت

جملات نمونه

watchmaking is an intricate art form.

ساخت ساعت یک هنر پیچیده و ظریف است.

he has a passion for watchmaking.

او علاقه زیادی به ساخت ساعت دارد.

watchmaking requires precision and skill.

ساخت ساعت نیاز به دقت و مهارت دارد.

many watchmaking techniques have been passed down through generations.

تکنیک‌های ساخت ساعت بسیاری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند.

she enrolled in a watchmaking course to improve her skills.

او برای بهبود مهارت های خود در یک دوره ساخت ساعت ثبت نام کرد.

watchmaking involves both mechanical and aesthetic considerations.

ساخت ساعت شامل ملاحظات مکانیکی و زیبایی شناسی است.

he works in the luxury watchmaking industry.

او در صنعت ساخت ساعت لوکس کار می کند.

watchmaking can be a rewarding career choice.

ساخت ساعت می تواند یک انتخاب شغلی ارزشمند باشد.

innovation is key in modern watchmaking.

نوآوری در ساخت مدرن ساعت کلیدی است.

she admires the craftsmanship involved in watchmaking.

او از مهارت های موجود در ساخت ساعت تحسین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید