recklessness

[ایالات متحده]/ˈrekləsnəs/
[بریتانیا]/ˈrekləsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌احتیاطی، بی‌اعتنایی به همه چیز، شتابزدگی

جملات نمونه

a recklessness which cannot be too severely reprehended.

یک بی‌احتیاطی که نمی‌توان آن را به شدت سرکوب کرد.

The lads’ energy pleased him but their recklessness worried him.

انرژی پسران او را خوشحال کرد اما بی‌احتیاطی آنها نگرانش کرد.

This very recklessness makes me feel that these costly operations may be only the prelude to far larger events which impend on land.

این بی‌احتیاطی به من احساس می‌کند که این عملیات پرهزینه ممکن است تنها پیش‌درآیی برای رویدادهای بسیار بزرگتر باشد که در پیش هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید