weaned

[ایالات متحده]/wɪnd/
[بریتانیا]/wind/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکت از wean; مستقل شدن از وابستگی; خارج شدن از یک عادت یا وابستگی

عبارات و ترکیب‌ها

weaned off

قطع شیر گرفتن

weaned baby

نوزاد شیرخوار

weaned animal

حیوان شیرخوار

weaned child

کودک شیرخوار

weaned from

قطع شیر گرفتن از

weaned diet

رژیم غذایی قطع شیر

weaned slowly

به تدریج قطع شیر

weaned early

زود شیر گرفتن

weaned properly

به درستی شیر گرفتن

weaned successfully

با موفقیت شیر گرفتن

جملات نمونه

the baby was weaned from breastfeeding at six months.

نوزاد در شش ماهگی از شیر مادر جدا شد.

after being weaned, the puppy started eating solid food.

پس از شیر گرفتن، توله سگ شروع به خوردن غذای جامد کرد.

weaned animals are often more independent and self-sufficient.

حیواناتی که شیر گرفته‌اند اغلب مستقل‌تر و خودکفا هستند.

the mother cat weaned her kittens after eight weeks.

گربه مادر بعد از هشت هفته، بچه گربه‌هایش را شیر گرفت.

once weaned, the foal began to graze with the herd.

پس از شیر گرفتن، کره شروع به چرا با گروه کرد.

it's important to ensure the calf is weaned properly.

اطمینان از شیر گرفتن مناسب گوساله مهم است.

they weaned their child off pacifiers gradually.

آنها به تدریج کودک خود را از پستانک جدا کردند.

after being weaned, the young goat became more curious.

پس از شیر گرفتن، بز کوچک کنجکاوتر شد.

weaning can be a challenging process for both mother and baby.

شیر گرفتن می‌تواند یک فرآیند چالش‌برانگیز برای مادر و نوزاد باشد.

the vet advised when to start weaning the piglets.

دامپزشک توصیه کرد چه زمانی شروع به شیر گرفتن بره‌ گوسفندها کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید