webcam

[ایالات متحده]/ˈwɛb.kæm/
[بریتانیا]/ˈwɛb.kæm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوربینی که تصاویر را از طریق اینترنت پخش یا ضبط می‌کند
Word Forms
جمعwebcams

عبارات و ترکیب‌ها

webcam feed

فید وبکم

webcam software

نرم‌افزار وبکم

webcam settings

تنظیمات وبکم

webcam recording

ضبط وبکم

webcam access

دسترسی به وبکم

webcam image

تصویر وبکم

webcam connection

اتصال وبکم

webcam quality

کیفیت وبکم

webcam chat

چت وبکم

webcam installation

نصب وبکم

جملات نمونه

she uses a webcam for her online classes.

او از وبکم برای کلاس‌های آنلاین خود استفاده می‌کند.

he bought a new webcam for video calls.

او یک وبکم جدید برای تماس‌های تصویری خرید.

can you adjust the webcam settings?

آیا می‌توانید تنظیمات وبکم را تنظیم کنید؟

the webcam quality is really good for streaming.

کیفیت وبکم برای استریم واقعا خوب است.

she forgot to turn on her webcam during the meeting.

او فراموش کرد وبکم خود را در طول جلسه روشن کند.

we need to test the webcam before the presentation.

ما باید وبکم را قبل از ارائه تست کنیم.

he installed the webcam software on his laptop.

او نرم‌افزار وبکم را روی لپ‌تاپ خود نصب کرد.

the webcam allows for high-definition video calls.

وبکم امکان برقراری تماس‌های تصویری با کیفیت بالا را فراهم می‌کند.

she prefers using a webcam over a phone for conversations.

او ترجیح می‌دهد برای گفتگوها از وبکم به جای تلفن استفاده کند.

make sure your webcam is properly connected before starting.

مطمئن شوید که وبکم شما قبل از شروع به درستی متصل است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید