travel westwardly
سفر به سمت غرب
move westwardly
حرکت به سمت غرب
head westwardly
رفتن به سمت غرب
expand westwardly
گسترش به سمت غرب
shift westwardly
جابجایی به سمت غرب
grow westwardly
رشد به سمت غرب
advance westwardly
پیشرفت به سمت غرب
drift westwardly
سرایت به سمت غرب
traveling westwardly
سفر کردن به سمت غرب
progress westwardly
پیشروی به سمت غرب
the explorers traveled westwardly across the vast desert.
کاوشگران به سوی غرب در عرض بیابان وسیع سفر کردند.
the river flows westwardly toward the ocean.
رودخانه به سوی غرب به سمت اقیانوس جریان دارد.
they set their sails westwardly to catch the favorable winds.
آنها بادبان های خود را به سوی غرب بالا کردند تا از بادهای مطلوب استفاده کنند.
the migration patterns showed birds flying westwardly in the fall.
الگوهای مهاجرت نشان دادند که پرندگان در پاییز به سوی غرب پرواز می کنند.
westwardly expansion was a key part of the nation's history.
گسترش به سوی غرب بخش مهمی از تاریخ ملت بود.
he looked westwardly, searching for the setting sun.
او به سوی غرب نگاه کرد و به دنبال خورشید غروب کرد.
the train headed westwardly, leaving the city behind.
قطار به سوی غرب حرکت کرد و شهر را پشت سر گذاشت.
they moved westwardly in search of better opportunities.
آنها به دنبال فرصت های بهتر به سوی غرب حرکت کردند.
the wind blew westwardly, bringing cooler temperatures.
باد از غرب وزید و دمای خنکتری را به ارمغان آورد.
travelers often head westwardly to explore new cultures.
سیاحتی اغلب به سوی غرب سفر می کنند تا فرهنگ های جدید را کشف کنند.
travel westwardly
سفر به سمت غرب
move westwardly
حرکت به سمت غرب
head westwardly
رفتن به سمت غرب
expand westwardly
گسترش به سمت غرب
shift westwardly
جابجایی به سمت غرب
grow westwardly
رشد به سمت غرب
advance westwardly
پیشرفت به سمت غرب
drift westwardly
سرایت به سمت غرب
traveling westwardly
سفر کردن به سمت غرب
progress westwardly
پیشروی به سمت غرب
the explorers traveled westwardly across the vast desert.
کاوشگران به سوی غرب در عرض بیابان وسیع سفر کردند.
the river flows westwardly toward the ocean.
رودخانه به سوی غرب به سمت اقیانوس جریان دارد.
they set their sails westwardly to catch the favorable winds.
آنها بادبان های خود را به سوی غرب بالا کردند تا از بادهای مطلوب استفاده کنند.
the migration patterns showed birds flying westwardly in the fall.
الگوهای مهاجرت نشان دادند که پرندگان در پاییز به سوی غرب پرواز می کنند.
westwardly expansion was a key part of the nation's history.
گسترش به سوی غرب بخش مهمی از تاریخ ملت بود.
he looked westwardly, searching for the setting sun.
او به سوی غرب نگاه کرد و به دنبال خورشید غروب کرد.
the train headed westwardly, leaving the city behind.
قطار به سوی غرب حرکت کرد و شهر را پشت سر گذاشت.
they moved westwardly in search of better opportunities.
آنها به دنبال فرصت های بهتر به سوی غرب حرکت کردند.
the wind blew westwardly, bringing cooler temperatures.
باد از غرب وزید و دمای خنکتری را به ارمغان آورد.
travelers often head westwardly to explore new cultures.
سیاحتی اغلب به سوی غرب سفر می کنند تا فرهنگ های جدید را کشف کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید