westwardly

[ایالات متحده]/ˈwɛstwədli/
[بریتانیا]/ˈwɛstˌwərdli/

ترجمه

adv. به سمت غرب \nadj. به سوی غرب

عبارات و ترکیب‌ها

travel westwardly

سفر به سمت غرب

move westwardly

حرکت به سمت غرب

head westwardly

رفتن به سمت غرب

expand westwardly

گسترش به سمت غرب

shift westwardly

جابجایی به سمت غرب

grow westwardly

رشد به سمت غرب

advance westwardly

پیشرفت به سمت غرب

drift westwardly

سرایت به سمت غرب

traveling westwardly

سفر کردن به سمت غرب

progress westwardly

پیشروی به سمت غرب

جملات نمونه

the explorers traveled westwardly across the vast desert.

کاوشگران به سوی غرب در عرض بیابان وسیع سفر کردند.

the river flows westwardly toward the ocean.

رودخانه به سوی غرب به سمت اقیانوس جریان دارد.

they set their sails westwardly to catch the favorable winds.

آنها بادبان های خود را به سوی غرب بالا کردند تا از بادهای مطلوب استفاده کنند.

the migration patterns showed birds flying westwardly in the fall.

الگوهای مهاجرت نشان دادند که پرندگان در پاییز به سوی غرب پرواز می کنند.

westwardly expansion was a key part of the nation's history.

گسترش به سوی غرب بخش مهمی از تاریخ ملت بود.

he looked westwardly, searching for the setting sun.

او به سوی غرب نگاه کرد و به دنبال خورشید غروب کرد.

the train headed westwardly, leaving the city behind.

قطار به سوی غرب حرکت کرد و شهر را پشت سر گذاشت.

they moved westwardly in search of better opportunities.

آنها به دنبال فرصت های بهتر به سوی غرب حرکت کردند.

the wind blew westwardly, bringing cooler temperatures.

باد از غرب وزید و دمای خنک‌تری را به ارمغان آورد.

travelers often head westwardly to explore new cultures.

سیاحتی اغلب به سوی غرب سفر می کنند تا فرهنگ های جدید را کشف کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید