westbound

[ایالات متحده]/'wes(t)baʊnd/
[بریتانیا]/'wɛst'baʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال سفر یا پیشرفت در جهت غربی

جملات نمونه

I need a westbound train.

من به یک قطار به سمت غرب نیاز دارم.

The westbound carriageway of the motorway is closed.

مسیر غرب‌روی اتوبان بسته است.

From Gardiner westbound: take Spadina offramp and keep right for Lakeshore Blvd. to Fort York Blvd.

از گاردینر به سمت غرب: از خروجی اسپادینا خارج شوید و به سمت راست برای بلوار لیک‌شور به بلوار فورت یورک ادامه دهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید